• سال ها باید بگذرد تا حوزه شخصیتی همچون آیت الله مصباح تربیت کند

    استاد درس خارج حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا، با اشاره به خوشحالی و ابراز حقد و کینه برخی جریانات نسبت به آیت الله مصباح یزدی گفت: تعرض به شخصیت ایشان کار سزاواری نیست.

    وی با انتقاد از کسانی که در شرایط بیماری آیت الله مصباح یزدی خدمات ایشان را نادیده گرفته و عقده گشایی می کنند، اظهار کرد: هتک حرمت و تعرض به شخصیت کسانی که عمر خود را در مسیر تقید و تدین صرف کرده اند، سزاوار نیست.

    ادامه مطلب

  • نشست علمی مقاصد شریعت، علل و حکم

    در اولین نشست از سلسله گفتگوهای فلسفه فقه و فقه مضاف که به همت انجمن فقه و حقوق اسلامی حوزه علمیه و با عنوان «مقاصد شریعت،‌ علل و حکم» برگزار شد حضرت استاد قائنی دام ظله مباحثی را در رابطه با علل و حکم و نسبت آنها و مقاصد شریعت بیان فرمودند. از نظر ایشان علل و حکم نقش بسیار مهمی در استنباط احکام خصوصا مسائل مستحدثه دارند که متاسفانه جای آن در اصول فقه خالی است. حضرت استاد قائنی دام ظله معتقدند بزنگاه مباحث علت و حکمت، فهم و تشخیص علت است که نیازمند ضوابط روشن و واضح است تا بتوان بر اساس آنها علل را تشخیص داده و نظرات را قضاوت کرد. هم چنین ایشان معتقد است علت بعد از تخصیص قابل تمسک است همان طور که عام بعد از تخصیص قابل تمسک است و تخصیص علت باعث تغییر در ظهور علت در عموم و یا تبدیل آن به حکمت نمی‌شود. علاوه که حکمت نیز خالی از فایده نیست و می‌تواند در استنباط احکام مورد استفاده قرار گیرد. آنچه در ادامه می‌آید مشروح این جلسه است.

    ادامه مطلب

  • تفریح همیشه مصداق لهو و لعب نیست

    شبکه اجتهاد: تفریح در جوامع مذهبی، معمولاً به‌عنوان امری مذموم شمرده می‌شود. بسیاری از متدینان، تفریح را مصداق لهو، لعب و یا لغو می‌دانند. این مطلب را با حجت‌الاسلام محمد قائینی، استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در میان گذاشتیم. او معتقد است لغو به‌کلی حرام نیست و لهو و لعب نیز تنها در بعضی مصادیق، مشمول ادله حرمت می‌باشند؛ بنابراین نمی‌توان تفریح را همواره مصداق این عناوین دانسته و به این بهانه، حکم به مذموم بودن آن داد.  قائینی همچنین معتقد است  رواج شادی در میان مردم وظیفه فقه نیست و متخصصان امر و افراد کارشناس‌، باید مصادیق و موارد تطبیق شادی در جامعه را تبیین کنند. آنچه در اسلام اهمیت دارد، رفع مشکلات و ایجاد دل‌خوشی و شادمانی قلبی در جامعه است.

    ادامه مطلب

  • فقهی که به تمام مسائل اجتماع پاسخ بگوید، فقه تمدنی است.

    شبکه اجتهاد: اشکال مهمی که در باب فقه تمدن ساز، مطرح است، این است که آیا فقهی که تمام هم‌وغم خود را بر تنجیز و تعذیر گذاشته است، می‌تواند جامعه مسلمانان را به‌سوی تمدن و پیشرفت که از امور واقعی و غیرتعبدی هستند، برساند یا نه. آیۀ‌الله محمد قائینی، استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم، از مدافعان فقه سنتی است. به باور وی، همین فقه موجود با همین رویکرد تنجیزی، تمدن پیشین مسلمانان را ساخته و بعدازاین هم خواهد ساخت.

    ادامه مطلب

  • نشست علمی اختصاص الجزئیة و الشرطیة بغیر القاصر و المضطر

    به گزارش خبرگزاری «حوزه» نخستین کرسی نظریه پردازی حوزه از سوی انجمن اصول فقه حوزه علمیه قم با موضوع: «اختصاص الجزئیه و الشرطیه بغیر القاصر و المضطر» با مجوز کمیسیون کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره حوزوی در سالن اجتماعات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی  قم برگزار شد.

    بر اساس این گزارش، حجت الاسلام والمسلمین محمد قائینی به عنوان ارائه کننده نظریه به توضیحی پیرامون آن پرداخته و از آن دفاع کرد.

    ادامه مطلب

    آخرین دروس

    اصول سال ۱۴۰۰-۱۳۹۹

    اجزای مأمور به اضطراری از مأمور به اختیاری (ج۱۴۳-۲۶-۳-۱۴۰۰)

    ششمین بیان در اجزای مأمور به اضطراری از امر اختیاری این بود که انجام مأمور به اضطراری موجب استیفای مصلحت قائم به جامع و ذات عمل است و خصوصیت باقی مانده نمی‌تواند موجب دعوت و بعث نفسی به جامع باشد و اگر چه می‌تواند مجب دعوت غیری و مقدمی به آن باشد اما دلیل حکم اختیاری چنین دلالتی ندارد. به عبارت دیگر مفاد دلیل حکم اختیاری مطلوبیت نفسی جامع مقید به خصوصیت است و بعد از انجام فعل اضطراری و تحقق جامع، بقای مطلوبیت نفسی آن جامع معقول نیست (چون جامع…
    فقه سال ۱۴۰۰-۱۳۹۹

    قضای بر غایب (ج۱۴۴-۲۶-۳-۱۴۰۰)

    در بحث قضای بر غایب برخی تنبیهات مطرح شد و برخی نکات دیگر باقی مانده است. پنجم: معنای غایب چیست؟ به چه کسی غایب گفته می‌شود؟ منظور از غایب در بحث مشروعیت قضای بر غایب کیست؟ آیا منظور غایب از شهر خودش است یعنی کسی که از شهر خودش غایب باشد به سفر شرعی یا غیر آن؟ که از یحیی بن سعید نقل شده است منظور کسی است که به مقدار مسافت شرعی موجب تقصیر نماز از شهر خودش خارج شده باشد و مشهور معتقدند مسافت شرعی لازم نیست. یا اینکه منظور غایب از مجلس قضاء (مجلس…
    اصول سال ۱۴۰۰-۱۳۹۹

    اجزای مأمور به اضطراری از مأمور به اختیاری (ج۱۴۲-۲۵-۳-۱۴۰۰)

    بحث در تقریر اجزای مأمور به اضطراری از امر اختیاری بود. تا الان از مسالک مبتنی بر استظهار و دلالت لفظی به این موارد اشاره کرده‌ایم: الف) اطلاق مقامی ب) بیان ما در تمسک به اطلاق بدلیت ج) بیان مرحوم آقای صدر در تمسک به اطلاق بدلیت د) بیان مرحوم نایینی که در کلام مرحوم آقای عراقی حکایت شده است و با بیان مرحوم آقای بروجردی متحد است که البته مرحوم آقای بروجردی از همان ابتداء به تعلق امر به جامع معتقد شدند ولی مرحوم نایینی خواسته‌اند از اطلاق امر…
    فقه سال ۱۴۰۰-۱۳۹۹

    قضای بر غایب (ج۱۴۳-۲۵-۳-۱۴۰۰)

    چند نکته در مساله قضای بر غایب باقی مانده است که باید به آنها اشاره کنیم: اول: ما اصل مشروعیت قضای بر غایب را نپذیرفتیم اما حتی اگر بر مشروعیت آن هم دلیلی وجود داشت به معنای الغای شروط معتبر در باب قضا نیست و لذا اگر یکی از شروط قضاء این باشد که مساله به اطلاع مدعی علیه برسد، جواز قضاء بر غایب به معنای الغای آن شرط نیست. مستفاد از ادله مشروعیت قضای بر غایب (اگر چنین دلیلی وجود داشته باشد) این است که در نفوذ قضاء حضور مدعی علیه شرط نیست نه اینکه…

    جلسه شانزدهم ۱۶ مهر ۱۳۹۰

    بحث در مساله انصراف بود که به تناسب بحث اطلاق مرحوم آخوند مطرح کردند چون از مقدمات اطلاق عدم قرینه بر تقیید بود و یکی از انحاء تقیید انصراف است و گفتیم بحث انصراف اختصاص به اطلاق ندارد و حتی در الفاظی که وضع نیز دارند انصراف جا دارد.

    بحث حقیقت انصراف و ماهیت آن گذشت.  گفتیم انصراف یعنی انتقال ذهن به یک معنا به خاطر انس ذهن به آن معنا. مثل انس ذهن به غیر انسان از لفظ حیوان. حیوان به حسب وضع و لغت معنای عامی دارد و هر جان دار و دارای روح و حیات حیوان است اما منصرف از آن غیر از انسان است. ذهن مانوس به برخی از مصادیق این مفهوم است. و لذا در مثل نماز در لباس حیوان حرام گوشت باطل است ذهن به غیر انسان منتقل می شود.

    اما اقسام انصراف را برخی تا ده قسم رسانده اند ولی برخی از این تقسیم ها منشا اثر نیستند و لذا لازم نیست تمام آنها گفته شود مرحوم شیخ شش قسم از انصراف را ذکر کرده اند که مرحوم آخوند پنج قسم از آنها را ذکر کرده است که در حقیقت مراتب انصراف هستند.

    اول) انصراف خطوری. این قسم فقط در کلام شیخ آمده است و مرحوم آخوند آن را ذکر نکرده است. ذهن گاهی با اطلاق لفظ به یک طرف سوق پیدا می کند اما به نحوی است که شخص در همان مرحله اول می داند که خصوصیتی برای آن مورد نیست. مثلا اگر گفت اغسل ثوبک بالماء الجاری مرة کسی که در کنار کوفه است ذهنش منصرف به آب فرات می شود ولی همان اول می داند که این آب خصوصیتی ندارد و تفاوتی بین آب های جاری نیست. و از همین قبیل است ماء البئر لاینجسه الشیء الا ما غیر لونه او طیبه اولین چیزی که به ذهن مخاطب سرایت می کند چاه منزل خود او است ولی از همان ابتدا می داند که آن چاه خصوصیتی ندارد. شکی نیست که این انصراف هیچ مانعیتی از انعقاد اطلاق ندارد.

     

    دوم) انصراف بدوی که در کلام شیخ و آخوند آمده است. ذهن مانوس به برخی از مفاهیم هست ولی در اولین وهله فرد متوجه عدم خصوصیت مورد نیست اما با ادنی تامل این توهم بر طرف می شود و فرد جزم به عدم خصوصیت پیدا می کند. این قسم شایع است و باید مراقب بود که به خاطر این انصراف در اشتباه نیافتاد. این قسم از انصراف هیچ تاثیری در مدلول لفظ و مانعیت اطلاق ندارد.

    مثال این قسم: السجود علی الیدین ... کسی ممکن است ادعا کند منصرف از یدین کفین است و لذا کسی که کفین ندارد لازم نیست دستش را بر روی زمین بگذارد. اما این انصراف بدوی است و لذا در مثل اغسلوا ایدیکم کسی نگفته است فقط باید کف را شست.

    در برخی از موارد ذهن سوق به حصه ای از مفهوم عام دارد ولی با تامل و درنگ این انصراف زایل می شود و فرد می پذیرد که فرقی بین آن مورد و باقی موارد نیست.

    و شاید از همین قبیل باشد انصراف اطلاقات به مصادیق قدیم مفاهیم. مثلا اگر می گفتند کسی که مسافرت کند به ذهن با همان وسائل ابتدایی به ذهن میامده است اما با تامل ذهن می فهمد که خصوصیتی برای آن وسایل نیست و وسائل جدید تفاوتی با آنها ندارند.

    سوم) ذهن با حصه ای انس دارد به نحوی که مانع از شکل گیری ظهور کلام در اطلاق و سریان می شود. و با وجود این انصراف نمی توان به کلام برای اطلاق و سریان اکتفاء کرد. از همین قبیل برخی از موارد قدر متیقن در مقام تخاطب است. و شاید از همین قبیل باشد انصراف کلام وضع الکف علی الارض به وضع باطن و کف دست بر زمین. توجه کنید که کف الید در عربی با کف دست در فارسی متفاوت است و کف الید در عربی به تمام از مچ تا پایین گفته می شود. مثلا برخی انگشت را در هنگام دعا به سمت کف دست می چرخانند و هیچ دلیلی ندارد و شاید منشا این کار این باشد که در روایات دارد که خداوند حیا می کند کف فیه العقیق را برگرداند و غیر عرب زبان ها از این مساله کف دست به ذهنشان خطور کرده است. در این قسم ذهن نفی وضع برای مصادیق دیگر نمی کند.

    چهارم) ذهن آنقدر با آن قسم انس پیدا کرده است به نحوی که نفی وضع از غیر می کند و می گوید لفظ فقط برای این مصداق وضع شده است. از همین قبیل است نماز در وبر ما لایوکل لحمه که از موارد ما لا یوکل لحمه انسان است اما ذهن نفی حکم برای انسان می کند و می گوید مراد از این روایت یعنی حیواناتی که قابلیت اکل دارند. و لذا کسی ذهنش به نماز در موی انسان نمی رود.

    پنجم) گاهی انصراف این گونه است که لفظ را مشترک بین این مصداق و غیر آن می کند یعنی لفظ در معنای انصرافی حقیقت می شود و لفظ از قبیل مشترک لفظی می شود. و شاید ادعا شود حیوان مشترک لفظی است بین اعم از انسان و حیوان و بین خصوص غیر انسان.

    ششم) انصراف به گونه ای است که باعث نقل لفظ به معنای منصرف الیه می شود.

    قسم اول و دوم که مانع از انعقاد اطلاق نیست و قسم سوم و چهارم نیز شکی نیست که مانع از انعقاد اطلاق است. قسم پنچم نیز نقش دارد و باعث اجمال لفظ می شود. و قسم ششم هم که باعث نقل شده است به معنا و مصداق جدید.

    و السلام علیکم

    چاپ

     نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است