حقیقت صلح (ج۱۱-۳۰-۶-۱۴۰۴)
بحث به یکی از مباحث قدیمی و مهم در حقیقت صلح رسیده است. آیا ماهیت صلح در جایی که مفید فایده سایر عقود است با آن عقود یکی است یا ماهیات متعدد هستند که اثر واحد دارند؟
معروف در کلمات فقهاء این است که حقیقت و مفهوم صلح با آن عقود متفاوت است و لذا بیع و صلح متفاوتند هر چند نتیجه یکسان داشته باشند. بیع تملیک است اما صلح تملیک نیست حتی اگر نتیجه آن تملیک باشد.
مرحوم شیخ نیز همین را فرموند و گفتند مصالحه تسالم و سازش است بر خلاف بیع که معنای آن تملیک است. ایشان فرمودند بیع خودش متعدی است در حالی که صلح با حرف متعدی میشود. علاوه که لازمه اینکه صلح در مواردی که فایده سایر عقود را دارد همان ماهیت را داشته باشد باید مشترک لفظی باشد. از طرف دیگر طلب صلح اقرار به ملکیت نیست بر خلاف طلب بیع که اقرار به ملکیت است.
عرض ما این است که هیچ کس توهم نمیکند که صرفا فایده یکسان موجب میشود حقیقت امور مختلف یکسان باشد پس کسی که معتقد است اگر صلح فایده بیع را داشته باشد بیع است منظورش این نیست که اگر صرفا نقل و انتقالی که با بیع محقق میشود با صلح محقق شود، صلح هم بیع است. نقل و انتقال فقط با بیع حاصل نمیشود بلکه با علل مختلفی محقق میشود.
به نظر ما منظور از این تعبیر این است که اگر همان مفاد بیع که تملیک عین بعوض است را با عنوان «صالحت» انشاء کنید بیع است. یعنی اگر بیع با تعبیر مصالحه انشاء بشود بیع است.
صلح یک مفهوم عام است که با افراد مندرج در تحتش اتحاد دارد. «صلح» به معنای تسالم و سازش است و بیع هم تسالم است اما تسالم خاص است همان طور که اجاره هم تسالم است ولی تسالم خاص و ... تسالم به معنای توافق است نه تسالم بعد از نزاع، و همه عقود توافقند اما با خصوصیتی که آنها را از یکدیگر متمایز میکند. صلح و تسالم و سازش جنس است که تعین آن به فصل نیاز دارد.
شیخ فرمودند در صلح عنوان سازش انشاء میشود ولی در بیع عنوان تملیک انشاء میشود و بر این اساس نتیجه گرفتند که صلح و بیع متفاوتند در حالی که شیخ گفت بیع انشاء تملیک است یعنی خود حقیقت ایجاب و قبول هم دخیل در معنا ست و صرف قصد و رضایت باطنی نیست. پس در بیع علاوه بر قصد و رضایت، ابراز و انشاء و ایجاب و قبول هم دخیل است و آیا این غیر از تسالم است؟ بله تسالم خاص است اما جنس آن توافق و سازش و تسالم است. توافق چیزی غیر از ایجاب و قبول نیست و معنای تسالم همان توافق است.
بنابراین همان طور که اگر بیع با لفظ «آجرتک» انشاء شود (یعنی آنچه که اگر با لفظ بیع انشاء شود بیع است همان با لفظ اجاره انشاء شود) همچنان بیع است و اجاره نمیشود حتی اگر استعمال لفظ اجاره در آن غلط یا مجاز باشد، اگر بیع را با لفظ «صالحت» انشاء کند همچنان بیع است. انشاء بیع با لفظ صلح مثل انشاء بیع با لفظ عقد است.
ما قبلا گفتیم در حقیقت بیع، بایع ناظر به مالیت است و مشتری ناظر به خصوصیت عین است و اگر همین حقیقت با لفظ تسالم و صلح انشاء شود بیع است. بله در مقام اثبات اگر ندانیم که آیا مشتری ناظر به خصوصیت عین است یا بایع ناظر به مالیت است از لفظ صلح نمیتوان این خصوصیت را فهمید.
پس به نظر ما صلح در این موارد حقیقت متفاوتی با بیع یا عقود دیگر ندارد و صلح به منزله جنس همه این عقود است و در نتیجه وقتی بیع با لفظ صلح انشاء میشود همه شروط بیع در آن معتبر است و ...
نتیجه اینکه به نظر ما همان طور که برخی از علماء فرمودهاند صلح معامله مستقلی نیست هر چند این نظر خلاف مشهور است.

