حقیقت بیع (ج۲۳-۱۵-۷-۱۴۰۴)

گفتیم معاملات حقایقی دارند که همان تعینی است که با قطع نظر از لفظ و سبب انشاء دارند. شیخ بیع را تعریف کرد به انشاء تملیک عین به عوض و ما علاوه بر آن قیدی را اضافه کردیم که در کلام مرحوم آقای خویی به آن اشاره شده است.
به مناسبت اشاره به حقیقت بیع، به کلمات برخی از علمای قانون و حقوق اشاره کردیم. گفتیم برخی از آنها بیع را حق عینی و ملکی نمی‌دانند بلکه حق شخصی می‌دانند که این با آنچه در عرف ما مرتکز است و در فقه ما مسلم است سازگاری ندارد.
از نظر آنها بیع تملیک نیست بلکه انشاء حقی است برای مشتری که همان تملک به حیازت است. پس مشتری ملک را با فعل خودش محقق می‌کند نه اینکه با قبول انشاء بایع مالک شود. این مطلب با حق عینی که بنای فقه ما بر آن است سازگار نیست.
علاوه بر اساس تعریف مذکور در کلمات علمای قانون، برخی از مواردی که مسلما بیع است، بیع نخواهند بود. از نظر آنها مفهوم بیع را متقوم به برخی از دواعی و اهداف می‌دانند و آن اموری که ما به عنوان حیله مطرح می‌کنیم آنها مقوم مفهوم نفیا و اثباتا می‌دانند. مثلا جایی که معامله به داعی وصول به ربا انشاء می‌شود از نظر فقهی بیع است ولی باطل است اما از کلمات آنها برمی‌آید که اصلا بیع نیست بلکه قرض است و ربوی است.
پس خصوصیاتی که ما از آنها به داعی تعبیر می‌کنیم که از نظر فقهاء موجب انقلاب معامله به یک معامله دیگر نمی‌شود حتی اگر موحب حکم به بطلان یا صحت معامله شود، از نظر آنها مقوم حقیقت معامله است و موجب انقلاب در حقیقت معامله است.
ما به برخی از مواردی که در کلمات سنهوری ذکر شده است اشاره می‌کنیم. ایشان اصرار دارد که در بیع حتما باید ثمن پول باشد پس اگر پول نباشد بیع نیست و همین قسمت با فقه ما ناسازگار است و در فقه مسلم است که ممکن است ثمن چیزی غیر از پول باشد. بله ممکن است معامله کالا به کالا بیع نباشد مثلا در جایی که برای طرفین، خصوصیت مهم باشد بیع نیست اما در جایی که برای یک طرف خصوصیت مهم است و برای یک طرف مالیت مهم است بیع است هر چند آنچه به عنوان عوض و ثمن داده می‌شود پول نباشد بلکه عین باشد اما برای بایع از جهت مالیتش مهم باشد. پس مثلا اگر بایع فروشنده گندم است و برای مشتری هم خصوصیت و گندم مهم است و بایع به دنبال مالیت ثمن است اما ثمن ممکن پول باشد و ممکن است کالای دیگری مثلا تخم مرغ باشد و این طور نیست که بایع بگوید من گندم به فلان مقدار پول فروختم اما چون پول نداری به جای آن این قدر تخم مرغ بده بلکه اصلا گندم را به تخم مرغ می‌فروشد اما برای او خصوصیت تخم مرغ مهم نیست بلکه مالیت آن مهم است.
بله ممکن است در جایی که ثمن هم کالا باشد در مقام اثبات نتوانیم تشخیص بدهیم که برای کدام طرف خصوصیت مهم بود و برای کدام طرف مالیت بر خلاف جایی که ثمن پول باشد که از نظر اثباتی می‌توان گفت نوعا کسی که پول می‌دهد مشتری است و برای او خصوصیت مهم است و کسی که کالا می‌دهد بایع است و برای او مالیت مهم است.
در هر حال سنهوری بعد از تعریف بیع، اشاره به اینکه این تعریف غیر از قانون مصر، در قانون سوریه و لیبی هم آمده است گفته بیع عقد الزامی برای هر دو طرف است چون بایع ملزم می‌شود که ملکیت چیزی را به مشتری منتقل کند و مشتری هم ملزم است به مقابل آن، و بیع عقد معاوضه است و عقد رضایی است یعنی در آن شکل خاصی معتبر نیست و همچنین بیع عقد ناقل ملکیت است (در مقابل آنچه در گذشته نزد حقوقدانان غربی مطرح بود که بیع موجد حق شخصی است نه عینی). پس بایع متعهد است به نقل ملکیت عین به مشتری. سپس گفته بیع در قانون جدید مصر با قانون قدیم متفاوت است و در قانون قدیم، بیع موجد حق شخصی بوده است نه عینی.
و بعد هم گفته این تعریف دو خصوصیت دارد. اولا به تملیک اعیان و اشیاء اختصاص ندارد بلکه می‌توان حقوق مالی را هم فروخت که بر اساس آن مواردی که شخص حق انتفاع را مالک می‌شود بیع است مثل خرید امتیاز اشتراک آب و برق و گاز و تلفن و ...
و خصوصیت دیگر اینکه ثمن حتما باید پول باشد پس عقد مقایظه را شامل نیست.
سپس توضیح داده که بیع نقل ملکیت است در مقابل حق شخصی و آن را بر اساس تتطور در تاریخ توضیح داده که انسان‌های اولیه اصلا اعتبار ملکیت نداشته‌اند بلکه صرفا از چیزی که مالک بوده‌اند رفع ید می‌کردند تا دیگری حق استیلاء پیدا کند.
به نظر ما اولی این است نه نگویند بیع تطور پیدا کرده است بلکه باید بگوید معاملات تطور پیدا کرده و قبلا بیع نبوده و بعدا بیع پیدا شده است و گرنه بیع در مفهوم عرفی و لغوی‌اش به انتقال ملکیت متقوم است. اما چون انشاء این مفهوم به یک ذهن فلسفی و دقیق نیاز دارد تا بتواند درک کند که آن اعتبار و ملکیت اعتباری را منتقل می‌کند و آن را انشاء کند و در تصور این افراد انسا‌ن‌ها در زمان‌های اولیه از درک این امور عاجز بوده‌اند. پس باید تعبیر کند که بیع که نبوده است محقق شده است نه اینکه بیع تطور پیدا کرده است.
سپس به برخی امور اشاره کرده است و از جمله اینکه هبه با بیع متفاوت است چون بیع معاوضه است ولی هبه معاوضه نیست با این حال بیع با برخی عقود دیگر مشتبه می‌شود مثلا جدا کردن بیع با هبه معوضه به دقت نیاز دارد. (یعنی اموری که در کلمات فقهای ما به عنوان مسائل بسیار پیش پا افتاده مطرح شده و از آن پاسخ داده شده و بلکه به مطالب بسیار عمیق‌تر رسیده‌اند از نظر این افراد امور دقیق است!)
از نظر او اگر یکی چیزی را مجانا به دیگری تملیک کرد و طرف مقابل هم بدون شرط چیزی را در مقابل به واهب تملیک کرد ممکن است بیع باشد و در مقام اثبات قاضی باید تشخیص بدهد که این بیع است یا هبه است که بر اساس نیت و داعی دو طرف است. اگر کسی که ابتدا چیزی را تملیک کرد به این قصد تملیک کرد که طرف مقابل هم به او چیزی بدهد بیع است و اگر تملیک کرد و اصلا در قصدش این نبود که طرف مقابل هم به او چیزی بدهد هبه است.
باید توجه کرد که نیت در کلمات حقوقدانان مثل سنهوری با نیت در کلمات فقهای ما متفاوت است. نیت در کلمات فقهای ما چیزی است که انشاء می‌شود ولی نیت در کلمات ایشان همان داعی است و از کلمات و برمی‌آید که داعی را داخل در مفهوم می‌داند. پس اگر شخص چیزی را به دیگری تملیک می‌کند و در دل خودش این کار را کرده که او هم به او چیزی ببخشد، هبه نیست.
«قد يدق التمييز بين البيع و الهبة إذا كانت الهبة مقابل عوض هو مبلغ من النقود. فقد يكون هذا المبلغ كبيراً إلى حد يقرب من قيمة الشيء الموهوب ، وعند ذلك يصح التساؤل هل العقد هبة بعوض أو هو بيع سمي الثمن فيه عوضاً. والعبرة في التمييز بين فرض وآخر بنية التبرع ، فإذا كانت موجودة في جانب العاقد الذي أعطى الشيء كان العقد هبة مهما بلغ مقدار العوض ، وإلا فالعقد بيع. و وجود نية التبرع مسألة واقع ، يقدرها قاضي الموضوع وحده دون رقابة عليه من محكمة النقض . ومما يرجح وجود هذه النية أن يكون العرض في مصلحة شخص ثالث غير الواهب، بل قد يكون الموهوب له الحقيقي هو هذا الشخص الثالث وقد وسط الواهب المتعاقد الآخر بينهما»
ایشان گفته اگر کسی چیزی را به دیگری تملیک کرد در مقابل مقداری پول برای اینکه بفهمیم بیع است یا هبه باید توجه کرد اگر مقدار عوض نزدیک به قیمت آن شیء است بیع است اما اگر عوض تناسب با قیمت ندارد، هبه است.
پس اگر نقدی که پرداخت شده است با کالا متناسب باشد بیع است حتی اگر با لفظ هبه انشاء شده باشد.
بعد گفته مهم نیت است که آیا نیت تبرع بوده یا معاوضه، اگر عاقد به نیت تبرع چیزی را داده باشد عقد هبه است مبلغ عوض هر چقدر باشد مهم نیست و گرنه بیع است. و اینکه آیا نیت تبرع وجود داشته یا نه را باید قاضی ابتدایی تشخیص بدهد و به دادگاه تجدیدنظر نمی‌رسد.
سپس گفته چیزی که می‌تواند مرجح وجود نیت تبرع باشد این است که به مصلحت شخص سومی باشد مثلا بگوید این را به فقراء بده.
البته متن ایشان ادامه دارد ولی در یک تعلیقه این طور نوشته است:
«وقد يتخذ البيع ستاراً للهبة، فيذكر فيه عوض على أنه الثمن، ثم يهب البائع الثمن للمشتري. مثل هذا العقد لا شك في طبيعته فهو هبة، بل هبة مكشوفة. وتسري عليه أحكام الهبة، لا من حيث الموضوع فحسب بل أيضاً من حيث الشكل. فإذا أتقن الواهب ستر الهبة و لم يذكر أنه وهب الثمن للمشتري بل ذكر أنه قبضه، فالعقد هبة مستورة، تسري عليه أحكام الهبة من حيث الموضوع، ولا تسري عليه أحكامها من حيث الشكل فلا تشترط فيه الرسمية.»
یعنی گاهی معامله هبه است اما پوشش آن بیع است مثلا شخص می‌خواهد بخشی از مالش را به فرزندش ببخشد ولی به جای اینکه بگوید بخشیدم آن را به عوض خیلی کمی می‌فروشد و بعد هم همان را به مشتری می‌بخشد. این در حقیقت هبه است نه بیع (در حالی که در فقه ما بدون اشکال بیع است) و در اینکه هبه است شکی نیست و اصلا هبه مستوره نیست بلکه هبه مکشوفه است و هم آثار و احکام هبه بر آن مترتب است و هم آثار شکلی هبه بر آن مترتب است.
اما در فقه ما این معامله بیع است چون عقود تابع قصد انشائی متعاملین است نه دواعی آنها. از این عبارات استفاده می‌شود که از نظر آنها دواعی جزو ارکان معاملات است.
سپس گفته اگر واهب بخواهد هبه را مخفی کند به اینکه نمی‌گوید ثمن را به مشتری بخشیدم بلکه می‌گوید ثمن را قبض کرده‌ام در این صورت هبه مستوره است و احکام هبه از حیث موضوع بر آن مترتب است اما احکام شکلی هبه بر آن مترتب نیست.
از نظر فقه ما دواعی اگر چه ممکن است در صحت و فساد معامله نقشی داشته باشد اما یقینا مقوم حقیقت معامله نیست.

 نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است