معاطات (ج۶۳-۲۲-۹-۱۴۰۴)
تنبیه بعدی که مرحوم شیخ مطرح کرده است این است که در صورت تحقق ملزمات معاطات، آیا به بیع تبدیل میشود یا اینکه یک معاوضه لازم است نه اینکه بیع باشد.
شهید ثانی در مسالک فرموده در مساله دو احتمال مطرح است. وجه اینکه معاطات به بیع تبدیل شود این است که معاوضات در کلمات فقهاء و شرع محصورند و در معاطات غیر بیع محتمل نیست پس با تحقق ملزمات بیع میشود.
اما وجه اینکه با تحقق ملزمات به معاوضه لازم تبدیل شود این است که فقهاء اجماع دارند که معاطات در حال وقوع، بیع نیست پس معنا ندارد بعدا به بیع تبدیل شود. پس معاطات یک معاوضه مستقل است.
شهید ثانی در ذیل همین بحث به ثمره پرداخته است و اینکه اگر گفته شود به بیع لازم تبدیل میشود آثار اختصاصی بیع بر آن مترتب است مثل خیار حیوان در آن ثابت میشود و بعد باید بحث کرد که سه روز خیار حیوان را باید از زمان رخ دادن ملزم محاسبه کرد یا از زمان رخ دادن معاطات؟
بعد اشکالی مطرح کرده است که اگر معاطات در ابتداء بیع نباشد پس معنا ندارد زمان شروع خیار از زمان معاطات باشد و اگر از زمان تحقق ملزم حساب شود، هیچ کدام از این ملزمات، معاوضه نیستند پس معاوضه جدیدی رخ نداده است تا خیار بر اساس آن شکل بگیرد. این ملزمات مثل تلف که محقق معاوضه نیستند.
سپس فرموده است مگر اینکه گفته شود این ملزمات جزء متمم هستند یعنی مثلا معاطات به ضمیمه تلف، معاوضه لازمه است که خیار حیوان در آن از زمان لزوم ثابت میشود.
در نهایت فرموده اقوی عدم ثبوت خیار حیوان در معاطات است حتی بعد از تحقق ملزمات آن.
بعد فرموده است اما خیار غبن و عیب در هر صورت ثابت است یعنی چه معاطات را بعد از تحقق ملزمات، بیع بدانیم یا معاوضه مستقل. بعد هم فرموده است خیار مجلس در هر صورت ثابت نیست.
اینکه ایشان ثمره بحث اینکه معاطات بعد از لزوم به بیع تبدیل میشود یا یک معاوضه مستقل است را خیار حیوان قرار داد و بعد هم فرمود اقوی عدم ثبوت خیار حیوان است ولی خیار غبن و عیب را در هر صورت ثابت دانست از این جهت است که خیار حیوان از اختصاصات بیع است بر خلاف خیار غبن و عیب که در همه معاملات جاری است. پس تفاوتی ندارد معاطات بیع باشد یا یک معاوضه مستقل باشد.
اما اینکه ایشان فرموده خیار مجلس در هر صورت ثابت نیست از این جهت است که خیار مجلس در هر بیعی ثابت نیست بلکه برای بیعی ثابت است که اگر خیار مجلس ثابت نباشد لازم است و خیار در آن نباشد در حالی که معاطات اگر خیار مجلس نباشد بیع لازم نیست. وجه آن هم این است که در دلیل خیار مجلس این طور آمده است که «البیعان بالخیار ما لم یفترقا فاذا افترقا لزم البیع» پس بیعی فرض شده است که اگر خیار مجلس ساقط شود بیع لازم میشود.
شیخ انصاری فرموده اصل این تردید که با تحقق ملزمات معاطات به بیع تبدیل میشود یا یک معاوضه مستقل است صرفا بنابر این نظر قابل تصور است که معاطات مفید اباحه باشد و گرنه چنانچه معاطات مفید ملک متزلزل باشد شکی نیست که معاطات بیع است.
بر همین اساس فرموده است پس باید بعد از تحقق ملزم، خیار مجلس در معاطات ثابت بشود چون جواز معاطات به معنای خیاری بودن آن نیست پس اگر تحقق ملزم موجب شود که معاطات به بیع تبدیل شود، ضابطه خیار مجلس در آن ثابت و محقق است.
بعد فرموده است که به نظر میرسد اگر معاطات مفید اباحه باشد، بیع است اما موثر نیست و لذا بعد از تحقق ملزمات بیع است.
منظور ایشان این است که معاطات اگر مفید اباحه باشد اقوی این است که بیع است. نظیر بیعی که قبض و اقباض در آن شرط است مثل سلم یا صرف که در آنها انعقاد بیع به قبض و اقباض مشروط است و قبل از قبض اصلا عقدی نیست نه اینکه بیع قبل از آن محقق شده است. معاطات هم همین طور است که معاطات قبل از تحقق ملزمات، چیزی نیست و با تحقق آنها بیع میشود. همان طور که در صرف قبل از قبض بیع نیست و با قبض میشود بیع مملک، در معاطات هم قبل از تحقق ملزمات، بیع نیست و با تحقق آن بیع میشود.
بر این اساس اگر اثر مترتب بر بیع، بر بیعی مترتب باشد که از اول صحیح باشد آن آثار مترتب نخواهند بود ولی اگر بر مطلق بیع مترتب باشد حتی اگر از اول صحیح نباشد، بر معاطات حتی بنابر اینکه مفید اباحه است نیز مترتب خواهد بود اما بعد از تحقق یکی از ملزمات آن.
سپس فرموده است از کلام شهید اول استفاده میشود که ایشان معاطات را معاوضه مستقل میداند و فرموده ممکن است لازم یا جایز باشد. شیخ انصاری از این عبارت فهم غلطی دارد که قبلا اشاره کردیم. ایشان تصور کرده که منظور شهید این است که معاطات چه قبل از تحقق برخی از ملزمات و چه بعد از آن، معاطات یک معاوضه مستقل است و بیع نیست. یعنی این طور تفسیر کرده است که معاطات معاوضه مستقل است چه در حالی که جایز است (که قبل از تحقق ملزمات است) و چه در حالی که لازم است (که بعد از تحقق ملزمات است).
در حالی که ایشان میفرماید معاطات یک معاوضه مستقل است تفاوتی ندارد چه آن را لازم بدانیم و چه جایز وجه آن هم همان است که قبلا گفتیم که معاطات چون فاقد لفظ است صراحت در قصد تملیک ندارد و از آن چیزی بیش از اباحه قابل استفاده نیست و لذا اباحه از نظر ایشان یک اباحه انشایی مالکی است نه یک حکم شرعی تعبدی.
پس معاطات یک معاوضه مستقل است و در جواز و لزوم آن اختلاف نظر وجود دارد که منشأ آن این است که آیا در لزوم معاملات لفظ شرط است یا نه. معاطات از نظر شهید بیع نیست نه آنچه شیخ انصاری فهمیده است که آن را در تقابل با شهید ثانی قرار داده است و اینکه معتقد است معاطات قبل از تحقق ملزمات و بعد از تحقق آن معاوضه مستقل است.

