حقیقت انشاء (ج۶۹-۳۰-۹-۱۴۰۴)

حقیقت انشاء را بیان کردیم. کلام محقق عراقی را بیان کردیم و گفتیم کلام ایشان با بقیه متفاوت است و کلام ایشان جدید است. معروف انشاء را به ایجاد تفسیر کرده‌اند و به نظر ما هم درست است. بیان محقق عراقی هم با این که انشاء ایجاد است منافات ندارد.
کسانی که در مقابل مشهور معتقدند انشاء ایجاد نیست گفته‌اند انشاء ابراز ما فی النفس است و قبل از مرحوم آقای خویی، محقق ایروانی همین نظر را بیان کرده است. اشکال ایشان این است که منظور از ایجاد، نمی‌تواند ایجاد تکوینی باشد و وجود تکوینی اسباب خاص خودش را دارد و اگر منظور ایجاد اعتباری است، اعتبار قائم به اعتبار من بیده الاعتبار است (اعم از شخص یا عقلاء). پس انشاء ایجاد نیست بلکه صرفا ابراز و حکایت همان اعتبار نفسانی است.
اما این مطلب غلط است و منظور از اینکه انشاء ایجاد است این است که ایجاد همان اعتبار. کسی که می‌گوید «اضرب» وجوب ضرب را ایجاد می‌کند نه اینکه ضرب را ایجاد می‌کند. در معاملات هم آنچه که مفروض است یک امر اعتباری است شخص با آن لفظ یا فعل، آن امر اعتباری را محقق می‌کند.
پس این طور نیست که انشاء صرفا حکایت امر نفسانی باشد و شاهد آن هم این است که اگر شخص به صیغه اخبار از آن اعتبار نفسانی خبر بدهد، معامله محقق نمی‌شود. انشاء بالوجدان غیر از حکایت است. انشاء یعنی متلبس کردن به فعلیت و شیء‌ را از عدم به تحقق آوردن که البته در امور اعتباری منظور وجود تکوینی خارجی نیست.
و روشن است که ایجاد هم با مفهوم اسمی ممکن است و هم با مفهوم حرفی. مثلا «واجب علیک الصلاة» و «صلّ» هر دو ایجاد هستند. اما یکی وجوب را به حمل شایع ایجاد می‌کند و دیگری به خود عنوان وجوب ایجاد می‌کند. در انشائات با مفهوم حرفی، عنوان اسمی ملقی نیست بلکه حقیقت آن و آنچه به حمل شایع مصداق آن است القاء می‌شود.
در مثل «ملکتک» ملکیت به همان عنوان ملکیت و با مفهوم اسمی انشاء می‌شود بر خلاف مثلا «اضرب» که وجوب ضرب را ایجاد می‌کند اما نه به عنوان وجوب بلکه حقیقت آن را ایجاد می‌کند.
پس مفهوم انشاء در حقیقت و ماهیتش با مفهوم اِخبار متفاوت است.
بله محقق عراقی فرمود دلالت جمل مشترک بر انشاء و اِخبار بر مفهوم انشاء دلالت کنایی است. به عبارت دیگر چون «ملکت» دو معنا ندارد پس مفاد آن حکایت از تحقق ملکیت است و این حکایت در موارد انشاء، حکایت از تحقق ملکیت با خود این قول است و این کنایه است از اینکه شخص آن را ایجاد می‌کند.
گفتیم این کلام ایشان ثبوتا محذوری ندارد و ایشان هم قبول دارد که انشاء ثبوتا ایجاد است و فقط بحث در مدلول استعمالی جمل مشترک است که به نظر ما این کلام ایشان خلاف ظاهر است و از نظر اثباتی اگر از کسی که می‌گوید «ملکت» بپرسند که چه کار می‌کنی؟ پاسخ نمی‌دهد که حکایت می‌کنم بلکه پاسخ می‌دهد ایجاد می‌کنم و لذا کلام ایشان اثباتا ناتمام است.
آنچه ایشان را وادار کرده است که این مطلب را بگوید این است که معنای این جمل مشترک در موارد اخبار و انشاء متفاوت نیست و لذا خواسته آن معنای ایجاد را با معنای حکایی تصحیح کند و لذا آن را کنایه دانسته است. پس ایشان قبول دارد که انشاء همان ایجاد است همان طور که مشهور قبول دارند تنها تفاوت این است که مشهور معتقدند «بعت» در موارد انشاء به دلالت مطابقی بر انشاء و ایجاد دلالت دارد و ایشان معتقد است به کنایه بر انشاء و ایجاد دلالت دارد. این مطلب با آنچه مرحوم آقای خویی فرموده است کاملا متفاوت است حتی در جهت حکایتشان هم متفاوت است. مرحوم آقای خویی محکی را اعتبار نفسانی می‌داند در حالی که مرحوم آقای خویی محکی را مثلا ملکیت خارجی می‌داند.
نتیجه اینکه مرتکز از صیغ مشترک بین انشاء و اِخبار حکایت نیست بلکه ایجاد است و لذا به صدق و کذب هم متصف نمی‌شود حتی اگر شخص می‌داند مثلا بیعش باطل است.
محقق ایروانی هم در مساله انشاء گفته است انشاء، حکایت از اراده است و تعبیر از قصد است که این همان معنایی است که مرحوم آقای خویی گفته است.
بعد از اینکه حقیقت انشاء روشن شد باید بحث کرد که آیا در عقود و ایقاعات غیر از آنچه انشاء با آن محقق می‌شود (و به تعبیر مرحوم آقای خویی ابراز می‌شود)، امور دیگری شرط است؟
شرط اول که مطرح شده است اعتبار لفظ است که ما در معاطات مفصل به آن پرداختیم و گفتیم در انشاء، لفظ معتبر نیست بلکه با فعل هم انشاء رخ می‌دهد و همان طور که انشاء با قول نافذ است، انشاء با فعل هم نافذ است و دلیلی بر اعتبار اعتبار لفظ وجود ندارد.
سوال بعد این است که در جایی که عقد یا ایقاع با لفظ انشاء شود آیا در لفظ اموری شرط است؟ مثلا ماده خاصی شرط است؟ لغت و زبان خاصی شرط است؟ صیغه خاصی شرط است؟ ظهور و صراحت شرط است یا مجاز و کنایه هم کافی است؟ آیا ترتیب خاصی در آن شرط است؟
بعضی از آنچه مرحوم شیخ انصاری گفته است اگر چه انشاء به لفظ هم قابل تصور است اما به آن اختصاص ندارد. مثلا اعتبار تقدم ایجاب بر قبول به انشاء با صیغه اختصاص ندارد بلکه در موارد انشاء با فعل هم مطرح است. هم چنین اشتراط موالات به انشاء لفظی اختصاص ندارد بلکه در انشاء با فعل هم قابل تصور است.
علاوه بر این، خطای دیگری در کلمات فقهاء اتفاق افتاده است و آن اینکه تنجیز را از جمله شروط صیغه شمرده‌اند در حالی که این به انشاء لفظی اختصاص ندارد بلکه تنجیز در مقابل تعلیق به این معنا ست که مُنشا نباید بر چیزی دیگر معلق شده باشد. تعلیق در مضمون معامله است با قطع نظر از اینکه معامله با لفظ انشاء‌ شود یا فعل.
در هر حال شیخ از امور معتبر در انشاء از سه حیث ماده، هیئت و ترکیب بحث کرده است و ابتداء فرموده است در بیع لفظ معتبر است و منظور ایشان در لزوم عقود است (که این بنابر مسلک خود ایشان است که معاطات را بیع لازم ندانست). سپس فرموده است اشتراط لفظ در انعقاد معامله در نظر مشهور و در لزوم معامله از نظر خود ایشان، در فرض تمکن است اما کسی که متمکن نیست مثل اخرس با اشاره عقدش منقعد می‌شود و لازم است و این طور نیست که عقد او با اشاره مفهمه، معاطات باشد حتی اگر اخرس بر توکیل هم قدرت داشته باشد و دلیل آن علاوه بر نصوص خاص در مورد طلاق اخرس که حمل آنها بر فرض عدم قدرت بر توکیل، حمل بر فرد نادر است و قبیح است، خود اطلاقات چنین اقتضایی دارد و قبلا گفتیم مقتضای اطلاقات این است که معامله‌ای که با فعل انشاء می‌شود هم صحیح است و هم لازم است، اما به خاطر اجماع از مقتضای آنها در لزوم رفع ید کردیم که اجماع هم به فرض تمکن از لفظ اختصاص داد و در غیر آن اجماعی وجود ندارد لذا باید بر اساس اطلاقات به صجت و لزوم حکم کرد.

 نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است