شرایط الفاظ انشاء معاملات (ج۷۵-۹-۱۰-۱۴۰۴)
مرحوم شیخ فرمودهاند اگر عربیت در انشاء شرط باشد لازم است شخص بداند مفاد آن عبارت و حتی مفاد اجزای آن چیست و لذا اگر شخص به صورت اجمالی بداند که عرب در هنگام بیع، از کلمه «بعت» استفاده میکند اما نمیداند «بیع» یعنی تملیک عین به عوض و «تُ» ضمیر متکلم است و ... انشاء صحیح نیست چون ممکن است این استعمال در عرب یک استعمال کنایی یا مجازی باشد.
مشهور این است که الفاظ مجازی، در همان معنای مجازی استعمال شدهاند اما به قرینه و سکاکی در مجاز استعاره معتقد است لفظ در معنای حقیقی استعمال شده است اما به واسطه یک ادعای کذب که این مورد از مصادیق آن معنای حقیقی است و مرحوم آقای بروجردی این مطلب را در مطلق مجازات فرموده است و اینکه زیبایی و لطافت مجاز بر این متوقف است که لفظ در همان معنای خودش استعمال شود و بر آن مورد تطبیق شود و ما البته در جای خودش توضیح دادهایم که آنچه ایشان فرموده و آنچه سکاکی گفته ممکن است اما متعین نیست و آنچه هم معروف معتقدند ممکن است و اینکه لفظ در همان معنای مجازی استعمال شود و لطافت مجاز هم ناشی از دلالت تصوری لفظ بر معنای حقیقی و انس ذهن با آن است و مصحح استعمال لفظ نیز همین است.
ایشان برای این ادعا این طور استدلال کرده است که عربیت کلمه به اقتضای ذات آن نیست و بلکه به استعمال آن کلمه خاص در همان معنایی است که عرب آن لفظ را در آن معنا استعمال میکند و لذا اگر شخص «بعت» را در فارسی به معنای بخشیدم استعمال کند عربی نیست. بله این لفظ شبیه به لفظی است که در عربی وجود دارد اما عربی نیست. لفظ وقتی عربی است که در همان معنایی استعمال شود که عرب آن لفظ را برای آن معنا وضع کرده است.
عرض ما این است که نهایت دلیل شیخ اجماع است و اجماع چیزی بیش از این اقتضاء ندارد که شخص معامله را با عربی انشاء کند و اجمالا بداند که با این لفظ آن معامله انشاء میشود اما به تفصیل نداند که معنا چیست.
بله معامله با مثل نماز متفاوت است چون در نماز قصد معنا لازم نیست و صرف گفتن الفاظ کافی است، اما معامله انشاء است و انشاء یا ایجاد معنا ست و یا ابراز ما فی الضمیر است و برای تحقق این معنا همین کافی است که شخص بداند با این لفظ عربی، همان مضمون انشاء میشود و آن معنا را ایجاد میکند.
علاوه که اصل این ادعا که عربی بودن به معرفت تفصیلی معنا ست ناتمام است. همان معرفت اجمالی برای عربی بودن کافی است. استعمال الفاظ در معانی که به اجمال معلوم است برای عربی بودن کافی است.
شرط بعدی که در کلام شیخ مورد اشاره قرار گرفته است، اعتبار ماضویت در صیغه عقد است. یعنی عقد حتما باید با لفظ ماضی انشاء شود.
باید دقت کرد که اعتبار ماضویت به معنای اشتراط لفظ نیست بلکه به این معنا ست که اگر معامله با لفظ انشاء شد باید با لفظ ماضی انشاء شود.
شیخ فرموده برای اعتبار ماضویت دو دلیل بیان شده است یکی اینکه در لفظ صراحت شرط است و غیر از ماضی، هیچ کدام از الفاظ صریح در انشاء نیستند بلکه با وعده هم سازگارند. و دیگری اینکه متعارف این است که معاملات با لفظ ماضی انشاء میشوند.
شیخ فرموده است اقوی عدم اعتبار ماضویت است و اگر قرینهای بر انشاء باشد کافی است. البته باید معامله فقط با لفظ انشاء شود پس قرائن باید قرینه لفظی باشند و قرائن غیر لفظی ارزشی ندارد.
ما که قبلا گفتیم در انشاء معاملات لفظ معتبر نیست و اگر معامله با لفظ انشاء شود لازم نیست با صیغه ماضی باشد یا اینکه فقط با لفظ انشاء شود و صرف قصد ایجاد آن مضمون با این لفظ کفایت میکند حتی اگر از قرائن غیر لفظی هم استفاده کند. پس اگر قرینهای وجود دارد که شخص با استعمال مضارع یا جمله اسمیه، بیع را انشاء میکند کافی است.
شرط دیگری که شیخ آن را بررسی کرده است لزوم ترتیب بین ایجاب و قبول است. ایشان فرموده است در کلمات برخی از علماء گفته شده است لازم است ایجاب قبل از قبول باشد و البته برخی این نظر را نپذیرفتهاند.
مرحوم آقای هاشمی نقل کرده که برخی تفصیل دادهاند و شیخ نیز تفصیل داده است و اینکه در مثل بیع قبول گاهی با لفظ قبول و رضایت به بیع است در این صورت ترتیب شرط است و گاهی با مثل لفظ «اشتریت» است که در این صورت لازم نیست قبول متاخر از ایجاب باشد.
ایشان برای این مطلب وجهی را ذکر کردهاند و مرحوم آقای هاشمی سه وجه ذکر کرده است که به نظر خودشان با آنچه شیخ گفته متفاوت است.

