ترتیب بین ایجاب و قبول (ج۷۹-۱۶-۱۰-۱۴۰۴)
کلام شیخ را در ترتیب بین ایجاب و قبول بیان کردیم و چون کلام عمیقی است قبل از بررسی آن، جمع بندی کلام ایشان را ذکر میکنیم.
ایشان در اشتراط تاخیر قبول از ایجاب تفصیل دادند و فرمودند تقدیم قبول در جایی که به عنوان قبول باشد جایز نیست تفاوتی ندارد با لفظ قبول باشد (مثل «قبلت») یا رضایت (مثل «رضیت») یا امر (مثل «بعنی»).
ایشان فرمود در عقودی که قبول در آنها متضمن تعهد و التزام است قبول نمیتواند متقدم باشد و به عبارت دیگر تقدیم قبول اصلا در این موارد موضوع ندارد چون قبول صرف رضایت نیست بلکه در مثل بیع، قبول یعنی انشاء نقل عوض فی الحال و این یعنی قبول متضمن سبق ایجاب است و اینکه بر اساس ایجابی که محقق است قبول میکند انتقال ثمن را به عنوان عوض به بایع.
ایجاب انشاء تملیک است اما به نحو قضیه شرطیه یعنی اگر مشتری قبول کند مبیع به او منتقل شود. پس چون در نظر او شرط محقق نیست، ایجاب را معلقا انشاء میکند. پس تملیک مبیع به مشتری بر قبول مشتری معلق است. نتیجه اینکه چون در ایجاب در نظر موجب شرط محقق نیست او قضیه را به صورت معلق و علی تقدیر قبول القابل انشاء میکند یا به تعبیر دیگر وقتی به صورت معلق انشاء میکند یعنی شرط را محقق نمیداند. پس اعتبار او، یک اعتبار معلق بر قبول مشتری است.
اما در قبول، قابل ملکیت عوض را به نحو مشروط انشاء نمیکند. قبول نسبت به ایجاب محقق است. مشتری ثمن را به عنوان عوض در بیع، تملیک میکند اما نه به نحو مشروط بلکه به نحو حالی و منجز و فعلی چون شرط انشاء را که ایجاب طرف مقابل است محقق میداند.
تفاوت اصلی موجب و قابل در این است که موجب نه در حال تحقق قبول بلکه در حال عدم تحقق قبول و معلق بر تحقق آن و مقید به آن انشاء میکند اما قابل در حال تحقق ایجاب انشاء میکند. مفهوم قبول در بیع یعنی انشاء نقل عوض در حال. لذا مساله صرف مطاوعی بودن قبول نیست که برخی از بزرگان تصور کردهاند بلکه یعنی نقل در قبول معلق بر چیزی نیست چون آنچه شرط است (که همان ایجاب بایع است) محقق است پس انشاء به نحو منجز است نه معلق.
تعبیر شیخ این است که تقدم قبول بر ایجاب معقول نیست چون معقول نیست قبل از تحقق ایجاب، تملیک ثمن به عنوان عوض به نحو منجز انشاء شود. قبول وقتی به عنوان انشاء منجز میتواند شکل بگیرد که ایجاب قبل از آن محقق شده باشد.
حیث مطاوعه مهم نیست، بلکه قبول یعنی انشاء عوضیت ثمن به نحو منجز و وقتی هنوز ایجاب محقق نشده باشد تنجیز عوضیت معنا ندارد بلکه صرفا رضایت به عوضیت است به نحو معلق و قبول صرف رضا نیست بلکه رضایت منجز است لذا مهم این نیست که لفظ حالت مطاوعی لفظی داشته باشد مثل «قبلت» یا نداشته باشد مثل «بعنی».
پس مشتری هم میتواند رضایت را به صورت معلق انشاء کند اما دیگر قبول نیست. عنوان قبول انشاء منجز نقل ثمن به عنوان عوض است.
بر این اساس فرمودند در جایی که التزام طرفین عقد مانند هم باشد (مثل مصالحه) تقدیم قبول موضوع ندارد و هر کدام ابتداء انشاء کند موجب است و دیگری باید قبول کند نه اینکه او هم ایجاب کند چون عقد از ایجاب و قبول تشکیل میشود و عقد نمیتواند از دو ایجاب تشکیل شود.
عرض ما این است که حتی اگر مفهوم قبول، متقوم به انشاء منجز باشد و لذا اگر انشاء شخص مقدم باشد عنوان قبول بر آن صدق نکند اما صدق قبول مهم نیست. نهایت این است که عقد با لفظ «قبلت» به صورت مجازی انشاء شده و خود ایشان پذیرفت انشاء با مجاز هم محقق میشود. پس معامله محقق میشود نهایت این است که عنوان قبول بر آن صدق نمیکند.
علاوه ایشان فرمود در جایی که التزام طرفین شبیه یکدیگر است، هر کدام ابتداء انشاء کنند او موجب است و دیگری باید قبول کند و گرنه لازمهاش این است که عقد مرکب از دو ایجاب باشد در حالی که ایشان تصریح کرد عقد میتواند مرکب از ایجاب و رضا باشد و لازم نیست حتما مرکب از ایجاب و قبول باشد.
این اشکال در کلام محقق ایروانی هم ذکر شده است.
مرحوم آقای هاشمی دلیل دیگری برای لزوم تقدیم ایجاب بر قبول بیان کرده که شاید آن را از کلام شیخ استفاده کرده باشد (هر چند ما چنین چیزی را در کلام شیخ محتمل نمیدانیم) و آن اینکه شرط در عقد این است که منجز باشد و تعلیق مبطل عقد است، اگر ایجاب مقدم باشد یعنی عقد معلق است.
به این استدلال سه اشکال وارد است:
اول: تعلیقی که از نظر علماء مبطل عقد است به معنای انشاء آثار به صورت منفصل از عقد است مثل اینکه الان بیع را انشاء کنند که شخص از فردا مالک باشد اما انشاء آثار متصل به عقد و منفصل از خصوص ایجاب یا قبول نه تنها مشکلی ندارد بلکه ضرورت هر عقدی است و لذا ایجاب حتما معلق است حتی اگر قبول متاخر باشد.
دوم: ادعای اینکه حتی چنین تعلیقی هم مبطل عقد است دلیلی ندارد.
سوم: اگر ظاهر کلمه قبول تنجیز باشد تقدیم قبول بر آن نهایتا مستلزم استعمال مجازی است که با صحت عقد منافات ندارد.

