شروط متعاقدین (ج۱۰۵-۱۵-۱-۱۴۰۵)
بعد از بحث از شروط عقد، شیخ انصاری به شروط متعاقدین پرداخته است. ما مباحث مرتبط با احکام عقود را با نظم دیگری مطرح کردیم که با کلمات سایر علماء متفاوت است و قبلا به آن اشاره کردیم و مجدد هم تکرار خواهیم کرد.
گفتیم گاهی بحث در مضمون عقد است چون عقود با قطع نظر از ابزار انشاء و لفظ آنها مضامین و مفاهیمی دارند. مثلا بیع به لفظ «بعت» مرتبط نیست بلکه حقیقت بیع مثلا تملیک عین به عوض است با قطع نظر از اینکه با فعل انشاء شود یا قول و یا اینکه با چه لفظی انشاء شود و در این میان برای نمونه به مضمون و مفهوم بیع اشاره کردیم.
علاوه بر مفهوم عام عقد که آن هم مورد بررسی قرار گرفت.
مقام دیگر بحث، اداتی است که مضمون عقد با آن انشاء میشود که از آن به عقد تعبیر میشود. این ادات ممکن است لفظ یا فعل باشد و بلکه اصل نیاز به انشاء یا کفایت رضایت باطنی نیز محل بحث است و در ضمن این مباحث ما به معاطات و لزوم عربیت و ماضویت و ترتیب بین ایجاب و قبول و ... اشاره کردیم.
سومین مقام از بحث، شروط متعاقدین است مثل بلوغ و عقل و رشد و ...
چهارمین مقام بحث، بحث از متعلق عقد که در مثل بیع و اجاره و ... از آن به شروط عوضین تعبیر شده است اما در عقودی که معاوضه نیستند متعلق عقدند نه عوضین.
پنجمین مقام هم در مورد کسی است که عقد برای او واقع میشود. مثلا عقد میتواند برای جنین و حمل واقع شود؟ یا مثلا عقد برای شخص غیر زنده واقع میشود؟ آیا عقد برای شخص حقوقی واقع میشود؟
در هر حال در ضمن شروط متعاقدین علماء در مورد بلوغ و عقل و قصد و اختیار و رشد بحث کردهاند ولی مرحوم آقای هاشمی شرط عقل و قصد را در ضمن شروط عقد مطرح کرده است و در ضمن شروط متعاقدین به بلوغ و اختیار و رشد و ... اشاره کرده است. ایشان فرموده بدون عقل و قصد اصلا عقد محقق نمیشود و لذا اینها جزو شروط اصل عقد است نه اینکه جزو شروط متعاقدین باشد.
ممکن است این کار بدوا درست به نظر برسد به این بیان که بدون قصد اصلا عقد شکل نمیگیرد و لذا از شخص فاقد عقل یا فاقد قصد اصلا عقد محقق نمیشود نه اینکه عقد واقع میشود اما عاقد فاقد شرط است.
اما به نظر ما این تغییر صحیح نیست و علمایی که این شرایط را در ضمن شروط متعاقدین مطرح کردهاند به مطلبی ناظر هستند که بر اساس آن ذکر این شروط در اینجا صحیح است چون مقصود آنها از شروط متعاقدین ذکر شرایط با قطع نظر از تحقق عقد نیست بلکه فقهاء در این بحث به شروط صدق عقد ناظرند اما به لحاظ موردش که متعاقدین است آنها را در اینجا مطرح کردهاند در مقابل شروطی که به ادات انشاء عقد مربوط است. انتفای این شروط، موجب انتفای صدق عقد است و لذا فقهاء معتقدند صبی مسلوب العبارة است یعنی آنچه از او صادر میشود اصلا عقد نیست. اشتراط بلوغ در نظر فقهاء مثل اشتراط قصد و عقل است و از نظر آنها عقد به کمال در اراده متقوم است که بدون آن اصلا عقد محقق نمیشود و این کمال همان طور که در مجنون وجود ندارد در بچه نابالغ هم وجود ندارد و در موارد اکراه هم وجود ندارد و لذا برخی تصریح کردهاند که مکره اصلا قصد ندارد.
و مدعی هستند از نظر عقلاء هم اهلیت انشاء در بچه غیر بالغ وجود ندارد و لذا او را مسلوب العبارة میدانند. البته ممکن است در محقرات عرف برای او اهلیت قائل باشند اما در غیر محقرات این طور نیست.
در کلام مرحوم آقای هاشمی مطلبی آمده که خلاف نظر همه فقهاء است و ایشان فرموده رشد دارای مراتب است و امر نسبی است مثلا ممکن است شخص تازه بالغ نسبت به اشیاء حقیر رشید باشد و معاملات او در آنها نافذ باشد اما نسبت به اشیاء خطیر این طور نباشد.
این حرف از عجایب است و فقهاء هم این مطلب را قبول ندارند و رشد مثل بلوغ است و همان طور که بلوغ امر نسبی نیست، رشد هم همین طور است و طبق نظر ایشان اکثر معاملات عقلاء بعد از بلوغ هم باطل است و بعدا در مورد آن بحث خواهیم کرد.

