بسم الله العزیز الباقي
شهادت قائد اعلای امت حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه‌ای که همچون جد بزرگوارش سید الشهداء سلام الله علیه به دست ناپاکان اتفاق افتاد گرچه ثلمه‌ای عظیمه است ولی گویا اراده حق این گونه است که مرگ بزرگان هم بالاتر از زندگی ایشان در خدمت کلمة الله و حیات دین قرار گرفته همان گونه در طول تاریخ، مرگ و به خصوص شهادت بزرگان گواه این مطلب است.
از طرفی دیگر هیچگاه فقد اولیای امر منشأ تردید مومنان از پیروی طریقت حق نبوده چرا که حق قائم به حیات اشخاص نیست و تا حق تعالی باقی است پایدار می‌ماند «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‌ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‌ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئا»
این مصیبت عظمی را به پیشگاه ولی عصر امام زمان عجل الله فرجه الشریف و ملت اسلام و مومنین و ایران عزیز تسلیت گفته برای آن عزیز علو درجات و برای امت اسلام و ایران دوام عزت و نصرت الهی را خواستارم.
همچنین شهادت عده ای از مسئولان و مردم عزیز و به خصوص کودکان بیگناه را به دست ظالمان آمریکا و اسرائیل به ملت ایران و عزیزان ایشان تسلیت گفته و جبران این مصیبت‌ها را از درگاه احدیت خواهانم.
عبده محمد بن محمد الحسین القائنی
۱۱ ماه رمضان ۱۴۴۷

شروط متعاقدین: بلوغ (ج۱۰۷-۱۷-۱-۱۴۰۵)

شرط اول از شروط متعاقدین در کلام شیخ انصاری بلوغ است. ایشان فرموده است در غنیه و دروس و کفایه بر اشتراط بلوغ در متعاقدین اجماع ادعاء شده است حتی اگر ولی صبی به او اذن و اجازه داده باشد. در کلام فاضل مقداد هم این نظر به اصحاب نسبت داده شده است و ظاهر آن تعمیم نسبت به صورت اذن ولی است.
شیخ انصاری از علامه در تذکره نیز عبارتی نقل کرده است که ایشان تصریح کرده است معامله صبی حتی اگر با اذن ولی باشد باطل است و بر آن اجماع ادعاء کرده است و فقط مواردی مثل اسلام و احرام و عبادات صبی را استثناء کرده است.
شیخ از استثنای این موارد استفاده کرده است که منظور ایشان این است که هر قول و فعلی که متقوم به قصد باشد چنانچه از صبی صادر شود ملغی است و این در کلمات علماء به «مسلوب العبارة» بودن صبی تعبیر شده است. ملغی بودن به این معنا که حتی صحت تاهلی هم ندارد نه اینکه صرفا صحت فعلی ندارد. الغاء به این معنا که حتی با اذن ولی هم قابلیت تنفیذ ندارد. بر خلاف عقد فضولی یا غاصب که صحت تاهلی دارد یعنی با اجازه مالک تنفیذ می‌شود.
این خود شاهد بر مطلبی است که قبلا گفتیم که مقصود علماء از شروط متعاقدین شروط عقد است اما به لحاظ اینکه محل آن متعاقدین است و بدون آنها عقد صدق نمی‌کند نه اینکه این موارد شرط صحت و نفوذ عقد باشد.
اینکه عقد صبی بدون اذن ولی موثر نیست جزو مسلمات است و کسی در آن تردیدی ندارد، شیخ از کلمات علماء استفاده کرده است که از نظر آنها عقد صبی ملغی است و عقد او عقد نیست یعنی حتی صحت تاهلی هم ندارد و مثل عقد ساهی و نائم است.
محقق ایروانی بحث را در سه مقام مطرح کرده است یکی نفوذ تصرفات صبی و دیگری صحت فعلی عقد صبی با رضایت ولی و سوم صحت تاهلی عقد او.
این سه مقام اگر چه قابل تصور است اما آنچه محل کلام علماء است همین مقام سوم است و علماء در صحت فعلی و نفوذ بحث نمی‌کنند بلکه بحث آنها در صحت تاهلی است و شیخ فرموده مشهور معتقدند عقد صبی صحت تاهلی هم ندارد و بر آن اجماع هم ادعاء شده است.
اینکه مرحوم ایروانی فرموده شیخ خلط کرده است و منظور فقهاء صحت تاهلی نیست بلکه نفوذ و صحت فعلی است اشکال ناتمامی است و شیخ خلط نکرده است و مقصود فقهاء از اشتراط بلوغ نفی صحت تاهلی است و تشخیص شیخ صحیح است.
در هر حال ما در دو مقام بحث خواهیم کرد یکی نفوذ تصرفات صبی به صورت مستقل که ما از آن به تفویض تعبیر می‌کنیم به اینکه ولی به صبی اذن داده باشد که هر طور بخواهد در اموالش تصرف کند و دیگری نفوذ خصوص انشاء صیغه توسط او یعنی نوع معامله و همه امور معتبر در آن را ولی مشخص کرده است و صرفا صبی آن معامله را انشاء می‌کند.
این دو تصویر در وکیل هم قابل تصویر است یعنی گاهی شخص وکیل مفوض است یعنی موکل او را وکیل کرده است که به هر نحوی که صلاح می‌داند تصرف کند و گاهی صرفا وکیل در انشاء صیغه است.
پس صبی نیز گاهی ماذون مفوض است و گاهی ماذون در انشاء صیغه است. برخی از بزرگان تصریح دارند که اگر صبی ماذون در انشاء صیغه باشد عقد او صحیح و نافذ است و بلکه ایشان معاملات صبی مفوض را هم نافذ دانسته است ولی مرحوم آقای هاشمی بین این دو مقام تفصیل داده است.
مقام اول:
این مقام قدر متیقن از کلمات فقهاء است و اینکه صبی در این حالت مسلوب العبارة است و عقد او به نحوی است که حتی رضایت و اذن و اجازه ولی هم در نفوذ و صحت آن تاثیری ندارد.
بر مسلوب العبارة بودن صبی و عدم صحت تاهلی عقد او به چند دلیل استدلال شده است اما قبل از ذکر آنها تذکر این نکته لازم است که در کلمات برخی از علماء برای اشتراط بلوغ به دلیلی استدلال شده است که این دلیل موجب خروج از محل بحث است. مثلا علامه در تذکرة برای اشتراط بلوغ به محجور بودن صبی استدلال کرده است. محجور بودن صبی به این معنا ست که صبی در اموال خودش نمی‌تواند تصرف کند و این دلیل به این معنا نیست که صبی مسلوب العبارة است و لذا نمی‌تواند اثبات کند که اگر صبی به وکالت از کسی دیگر عقدی انجام دهد یا اینکه فقط صیغه را انشاء کند عقد او باطل است. اینکه صبی نمی‌تواند در مال خودش تصرف کند چه ارتباطی دارد با اینکه صبی نتواند در مال دیگری با اجازه مالک تصرف کند؟
لذا ما این دلیل را جزو ادله نمی‌شماریم چون این استدلال از محل بحث اجنبی است و اگر منظور از حجر او، استدلال به برخی از ادله‌ای باشد که خواهد آمد وجه مستقلی نیست.
دلیل اول: اجماع. عمده دلیل در کلمات فقهاء همین اجماع است. مقصود آنها حتی صبی ممیز هم هست یعنی از نظر آنها پسر بچه ۱۴ ساله هم مسلوب العبارة است.
به نظر ما این اجماع تعبدی نیست و مرحوم آقای خویی هم به این مطلب تصریح کرده است و چنین عنوانی در هیچ کدام از ادله وجود ندارد و مدرک مجمعین برخی از روایات است که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.
دلیل دوم: روایات رفع قلم از صبی.
دلیل سوم: روایات «لایجوز امر الغلام»
دلیل چهارم: روایات «عمد الصبی و خطأه واحد»
ادامه مطلب خواهد آمد.

 نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است