بسم الله العزیز الباقي
شهادت قائد اعلای امت حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه‌ای که همچون جد بزرگوارش سید الشهداء سلام الله علیه به دست ناپاکان اتفاق افتاد گرچه ثلمه‌ای عظیمه است ولی گویا اراده حق این گونه است که مرگ بزرگان هم بالاتر از زندگی ایشان در خدمت کلمة الله و حیات دین قرار گرفته همان گونه در طول تاریخ، مرگ و به خصوص شهادت بزرگان گواه این مطلب است.
از طرفی دیگر هیچگاه فقد اولیای امر منشأ تردید مومنان از پیروی طریقت حق نبوده چرا که حق قائم به حیات اشخاص نیست و تا حق تعالی باقی است پایدار می‌ماند «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‌ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‌ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئا»
این مصیبت عظمی را به پیشگاه ولی عصر امام زمان عجل الله فرجه الشریف و ملت اسلام و مومنین و ایران عزیز تسلیت گفته برای آن عزیز علو درجات و برای امت اسلام و ایران دوام عزت و نصرت الهی را خواستارم.
همچنین شهادت عده ای از مسئولان و مردم عزیز و به خصوص کودکان بیگناه را به دست ظالمان آمریکا و اسرائیل به ملت ایران و عزیزان ایشان تسلیت گفته و جبران این مصیبت‌ها را از درگاه احدیت خواهانم.
عبده محمد بن محمد الحسین القائنی
۱۱ ماه رمضان ۱۴۴۷

دلالت إنّما و بل اضراب بر حصر (ج۲۶-۳۰-۷-۱۴۰۳)

مرحوم آخوند گفتند «إنّما» بر حصر دلالت دارد و دلیل آن هم تبادر حصر از آن در نزد عرب است علاوه که برای ما هم تبادر بر اساس مخالطت با اهل آن زبان ممکن است اما شیخ اشکال کردند که ما نمی‌توانیم احراز کنیم که این تبادر در نزد اهل لغت عرب ناشی از حاق لفظ است و قرینه‌ در آن تأثیر ندارد و در زبان خودمان هم مرادفی برای این کلمه وجود ندارد تا بتوانیم بر اساس تبادر آن مفهوم در ذهن خودمان تشخیص دهیم که این دلالت ناشی از قرینه نیست. گفتیم این فرمایش شیخ کلام درستی است و کسی که اهل لغت نیست و مرادفی هم برای آن کلمه در زبان خودش وجود ندارد نمی‌تواند تبادر ناشی از حاق لفظ را در نزد اهل آن زبان احراز کند و صرف اینکه به او گفته شده است این کلمه معادل فلان کلمه در زبان دیگر است برای این جهت کافی نیست. شخص در صورتی می‌تواند نسبت به وضع و تبادر علم پیدا کند که خودش به حقیقت معنا علم داشته باشد و با صرف فرهنگ لغت نمی‌توان واقف به حقیقت معانی شد. در نتیجه با تبادر معنا در ذهن غیر نمی‌توان وضع را اثبات کرد چون نمی‌توان احتمال تبادر ناشی از وجود قرینه را نفی کرد.
بر همین اساس گفتیم دلیل وضع «إنّما» برای حصر اخبار معصوم علیه السلام است و این یکی از امارات اثبات وضع است. قول امام علیه السلام مفید علم است چون معصوم است و اگر قول امام با خبر واحد ثابت شده باشد داخل در مساله حجیت خبر است و البته قبلا هم گفتیم در این میان به سند صحیح نیاز نداریم چون حتی اگر روایت کذب هم باشد نشان می‌دهد که راوی آن کلمه را مفید این معنا می‌دانسته است.
نتیجه اینکه یکی از راه‌های اثبات وضع اخبار معصوم علیه السلام به وضع است که مفید علم به وضع است و ما بر اساس روایاتی که نقل کردیم گفتیم امام علیه السلام از وضع «إنّما» بر حصر خبر داده‌اند و گرنه استشهاد ایشان به کلامی که مشتمل بر این کلمه است وجهی نداشت.
یکی دیگر از کلماتی که ادعا شده است مفید حصر است حرف «بل» اضراب است. مرحوم آخوند می‌فرمایند اضراب موارد متعددی دارد که همه آنها مفید حصر نیست.
اضراب گاهی برای تصحیح غفلت یا سبق لسان است یعنی شخص ابتداء چیزی را از روی غفلت یا سبق لسان و بدون قصد می‌گوید و بعد با اضراب صحیح را می‌گوید. این موارد بر حصر دلالت ندارد و مثل این است که کلمه مضرب عنه را از ابتداء نگفته باشد. معنای «جاء الحسن بل الحسین» این نیست که حسن نیامده است چون اصلا درصدد بیان آن نبود و صرفا بدون قصد و از روی غفلت یا سبق لسان بیان شده است. این جمله مانند این است که از اول گفته شود «جاء الحسین» که از آن فهمیده نمی‌شود حسن نیامده است.
اضراب با «بل» گاهی برای تاکید است و مضرب عنه برای توطئه و تمهید ذکر مضرب بیان شده است و لذا این موارد هم بر حصر دلالت ندارد. به نظر ما این همان مورد ترقی است نه اینکه «بل» تاکید چیزی غیر از «بل» ترقی نیست.
مورد سوم جایی است که «بل» برای بیان این است که آنچه اول گفته با اینکه از روی قصد و اراده بوده، اشتباه بوده است و آن را تصحیح می‌کند. آخوند می‌فرمایند اضراب با «بل» در این مورد مفید حصر است. تفاوت این قسم با قسم اول روشن است. در قسم اول مضرب عنه بدون اراده و قصد گفته شده است و لذا اصلا از آن اخبار نمی‌کند اما در این قسم مضرب عنه از روی قصد و اراده بیان شده و از آن خبر داده است و بعد برای تصحیح اشتباهش می‌گوید آنچه گفتم غلط بود و درستش این است.
حصر در اینجا به معنای نفی حکم مذکور از مضرب عنه و اثبات آن برای مضرب به است. اهمیتی هم ندارد که این دلالت مفهومی باشد یا منطوق.
ایشان در حاشیه کفایه فرموده‌اند در همین قسم سوم نیز در جایی است که اضراب به حسب ثبوت باشد اما اگر به حسب اثبات باشد مفید حصر نیست.
اعراض در مقام ثبوت یعنی از اسناد به مضرب عنه رجوع می‌کند اما اعراض در مقام اثبات یعنی از اثبات آن اسناد به مضرب عنه رجوع می‌کند. مثلا گاهی می‌گوید «جاء زید بل عمرو» و منظورش این است که من در اسناد مجیئ به زید اشتباه کردم و زید نیامده است بلکه عمرو آمده است و گاهی منظورش این است که من در اثبات اسناد مجیئ به زید اشتباه کردم در عین اینکه از روی قصد و اراده آن را گفته‌ام اما نمی‌دانم زید آمده است یا نه ولی عمرو آمده است. نتیجه این می‌شود که نمی‌توان گفت «بل» ظاهر در حصر است.
البته ممکن است گفته شود قسم اول خلاف اصل است چون اصل عقلایی نفی سهو و سبق لسان است و لذا قسم اول از احتمالات خارج می‌شود و بر همین اساس هم اگر فرد بگوید «هذه الدار لزید بل عمرو» ادعای سبق لسان را از او نمی‌پذیرند و همان اقرار اول او را می‌پذیرند علاوه که در کلام معصوم چنین چیزی محتمل نیست. اما اقسام دیگر معینی ندارد و لذا اگر قرینه‌ای نداشته بشد مجمل خواهد بود.

برچسب ها: مفهوم حصر, مفهوم استثناء, بل اضراب

چاپ

 نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است