امتثال اجمالی (ج۱۳۲-۹-۳-۱۴۰۵)
کلام مرحوم آقای روحانی را در عدم جواز امتثال اجمالی مستلزم تکرار را در فرض تمکن از امتثال علمی تفصیلی تقریر کردیم.
حاصل بیان ایشان این بود که عمل عبادی باید به داعی مقرب باشد و داعی چیزی است که بر عمل مترتب است. پس داعی عمل عبادی موافقت و امتثال امر است و چون همه اطراف علم اجمالی امر ندارد نمیتواند داعی بر انجام هر کدام از آنها موافقت با امر باشد. در نتیجه باید داعی دیگری نیز وجود داشته باشد و چون طرفی که واقعا با امر موافق است برای مکلف متعین نیست، نسبت داعی موافقت با امر با هر کدام از اطراف یکسان است پس هر عمل به دو داعی انجام میگیرد یکی موافقت با امر و دیگری تخلص از مشقت امتثال تفصیلی و انضمام داعی غیر قربی به عمل عبادی مستلزم بطلان عبادت است.
اما به نظر ما این بیان هم ناتمام است. بر فرض که داعی همیشه امر مترتب بر عمل باشد و در محل بحث ما هم داعی معتبر در عبادت، امتثال و موافقت با امر است اما اینکه موافقت باید با یک عمل تفصیلی باشد یا اجمالا با چند عمل محقق شود، تعین ندارد. اینکه ایشان گفت انضمام داعی تخلص از مشقت به عمل موجب بطلان عبادت است حرف ناتمامی است و انضمام داعی مباح به عمل با عبادت منافاتی ندارد. این مثل همان داعی بر خصوصیت عمل است مثل اینکه شخص نمازش را در جایی بخواند که مشقت کمتری دارد. در فرض بحث ما احراز موافقت با تکلیف واقعی با عمل متعدد است نه اصل موافقت. پس اصل فعل به داعی موافقت با امر است و تعدد آن به خاطر احراز موافقت است. علاوه که خود احراز موافقت هم داعی قربی است.
البته فرض بحث ما با مثل اینکه نماز خواندن در مکانی که مشقت کمتر دارد یک تفاوت دارد و آن اینکه در دومی خصوصیات منضم به امتثال است اما در محل بحث ما خصوصیات منضم نیست بلکه دخیل در احراز امتثال است.
علاوه که گفتیم موافقت احتمالی خودش داعی قربی است مثل موافقت قطعی و تلاشی که ایشان کرد برای اثبات اینکه موافقت قطعی اثر مترتب بر عمل است ولی موافقت احتمالی عنوان منطبق بر عمل است عقیم بود. بین موافقت احتمالی و قطعی از این جهت تفاوتی نیست و هر دو عنوان منطبق بر عمل هستند. خود موافقت احتمالی داعی قربی است حتی اگر شخص بنا نداشته باشد که سایر اطراف را انجام دهد و نخواهد موافقت را احراز کند.
اینکه ایشان در مثل مساله تعظیم گفت چون عنوان انتزاعی است مسبب از عمل است بر خلاف موافقت احتمالی هم صرف ادعا ست و عنوان تعظیم بر خود عمل منطبق است.
از آنچه گفتیم روشن شد که این کلام ایشان هم غلط است که داعی حتما باید چیزی باشد که بر عمل مترتب باشد و با عمل تغایر داشته باشد و عنوان نمیتواند داعی باشد.
پس حتی اگر مکلف به برخی از اطراف علم هم اکتفاء کند عمل او صحیح است چون موافقت احتمالی خودش داعی قربی است چه برسد به اینکه بخواهد عمل را تکرار کند که برای احراز موافقت با امر است.
اینکه ایشان گفت انجام عمل به داعی موافقت علی تقدیر تعلق امر کفایت نمیکند نیز حرف ناتمامی است. مکلف هر طرفی را که انجام میدهد به داعی موافقت علی تقدیر امر به آن انجام میدهد. لازم نیست شخص قصد داشته باشد آنچه که واقعا مامور به است را به داعی موافقت انجام دهد که مستشکل در اشکال سوم در کلام ایشان فرض کرده بود. قصد تقرب به خصوص مامور به واقعی نیست. قصد تقرب به واسطه امر واقعی است اما نه به خصوص آنچه واقعا مصداق مامور به است. قصد امتثال آن امر واقعی منشأ قصد تقرب به هر کدام از اطراف علم اجمالی میشود و هر فعل را به خاطر احراز امر خدا انجام میدهد که خودش داعی قربی است.
نتیجه اینکه حتی موافقت احتمالی خودش داعی قربی است حتی اگر شخص قصد نداشته باشد سایر اطراف را انجام بدهد. کسی که قصد ندارد سایر اطراف را انجام بدهد در ترک احتیاط تام متجری است اما این با قصد قربت در طرفی که انجام داده است منافات ندارد.

