بسم الله العزیز الباقي
شهادت قائد اعلای امت حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه‌ای که همچون جد بزرگوارش سید الشهداء سلام الله علیه به دست ناپاکان اتفاق افتاد گرچه ثلمه‌ای عظیمه است ولی گویا اراده حق این گونه است که مرگ بزرگان هم بالاتر از زندگی ایشان در خدمت کلمة الله و حیات دین قرار گرفته همان گونه در طول تاریخ، مرگ و به خصوص شهادت بزرگان گواه این مطلب است.
از طرفی دیگر هیچگاه فقد اولیای امر منشأ تردید مومنان از پیروی طریقت حق نبوده چرا که حق قائم به حیات اشخاص نیست و تا حق تعالی باقی است پایدار می‌ماند «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‌ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‌ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئا»
این مصیبت عظمی را به پیشگاه ولی عصر امام زمان عجل الله فرجه الشریف و ملت اسلام و مومنین و ایران عزیز تسلیت گفته برای آن عزیز علو درجات و برای امت اسلام و ایران دوام عزت و نصرت الهی را خواستارم.
همچنین شهادت عده ای از مسئولان و مردم عزیز و به خصوص کودکان بیگناه را به دست ظالمان آمریکا و اسرائیل به ملت ایران و عزیزان ایشان تسلیت گفته و جبران این مصیبت‌ها را از درگاه احدیت خواهانم.
عبده محمد بن محمد الحسین القائنی
۱۱ ماه رمضان ۱۴۴۷

جلسه پانزدهم ۱۲ آبان ۱۳۹۴


این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

شروط متعاقدین: بلوغ

در مورد سند دو روایت بحثی باقی مانده است. یکی روایت ابراهیم بن ابی یحیی بود.

سند روایت: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

دو نفر در این روایت محل بحث هستند. یکی سلمة بن الخطاب است و دیگری ابراهیم بن ابی یحیی است.

ابراهیم بن ابی یحیی که راوی از معصوم است اگر چه به عنوان ثقه در تعابیر رجالی نیامده است ولی دو مطلب شاهد بر وثاقت او است.

یکی عبارت مرحوم نجاشی است که فرموده است:‌  روى عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام و كان خصيصا و العامة لهذه العلة تضعفه‏

که دال بر این است که از خصیصین ائمه علیهم السلام بوده است.

مرحوم شیخ نیز در مورد او گفته است:  و كان خاصا بحديثنا و العامة تضعفه لذلك‏.

علاوه که بعضی از بزرگان اهل سنت مثل شافعی او را توثیق کرده‌اند.

قال الربيع بن سليمان: سمعت الشافعى يقول: كان ابراهيم بن ابى يحيى قدريا، قيل للربيع:فما حمل الشافعى على ان روى عنه قال: كان يقول لان يخرّ ابراهيم من بعد احبّ اليه من ان يكذب، و كان ثقة فى الحديث، و كان الشافعى يقول: اخبرنى من لا اتهم عن سهيل و غيره- يعنى ابراهيم بن ابى يحيى-

و اما سلمة بن الخطاب در کلام مرحوم نجاشی تضعیف شده است. ایشان فرموده‌اند:  كان ضعيفا في حديثه‏

و ابن غضائری نیز او را تضعیف کرده است.

تضعیفات ابن غضائری چون بر پایه متن شناسی روایات بوده است اعتبار ندارد.

و اما تضعیف نجاشی به معنای عدم توثیق او نیست بلکه در رویه حدیثی او اشکال دارد و مثلا روایات ضعیف را نقل می‌کند و ...

و در مقابل جمعی از اجلاء‌ از او روایت نقل کرده‌اند. محمد بن یحیی العطار از او بیش از ۹۰ روایت نقل کرده است و این نشان دهنده اعتماد بر او است.

اما روایت دیگر روایت حمران بود که در سند آن عبدالعزیز العبدی قرار گرفته است. او تضعیف شده است اما از نظر ما قابل اعتماد است.

چون معنای ضعیف این نیست که از همه جهت ضعیف است بلکه یعنی جهت ضعفی در او وجود دارد و این جهت ضعف ممکن است نقل از ضعفاء باشد یا ضعف مذهب باشد یا ...

از نظر ما اگر کسی را توثیق کردند و او را به صورت مطلق تضعیف کردند منافاتی نیست چون ضعف ممکن است از یک جهت خاصی بوده باشد.

و لذا تضعیف مطلق از نظر ما به این معنا نیست که وی ثقه نیست. عده‌ای از اجلاء از او نقل کرده‌اند و راوی کتاب او حسن بن محبوب است. و همین نشان دهنده اعتماد حسن بن محبوب بر او است که ملازم با وثاقت او است.

علاوه بر این جهت ما معتقدیم توثیق راوی در کلام نجاشی که در مورد او گفته نشده است که از ضعفاء نقل روایت می‌کرده است، دال بر توثیق مشایخ او است البته به این شرط که از آنها اکثار روایت داشته باشد.

بنابراین توثیق حسن بن محبوب بر توثیق مشایخی که از آنها کثرت نقل دارد نیز دلالت می‌کند.

 

 



 نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است