حجیت ظهور (ج۲۳-۱۹-۷-۱۴۰۵)
بحث در اثبات حجیت ظهور است. استدلال به سیره عقلاء و سیره متشرعه بیان شد. دلیل دیگر برای اثبات حجیت ظهور، اصلی است که ما در مباحث متعدد به آن اشاره کردهایم که در دوران بین تعین و اجمال جاری است. در استدلال به سیره عقلاء و متشرعه، به اثبات ظهور نیازمندیم یعنی باید گفت کلام در اراده معانی الفاظ ظهور دارد اما در این وجه به چنین چیزی نیاز نداریم و حتی اگر کلام چنین ظهوری هم نداشته باشد باز هم گفته میشود مراد شارع همان معانی عرفی الفاظ است.
در بنای عقلاء اجمال خلاف قاعده و اصل است. در دوران بین تعین و لاتعین (اجمال) کلام بر تعین حمل میشود چون اجمال خلاف اصل است و تعین دافع اجمال است.
این اصل مبنای حمل لفظ فاقد قرینه بر اطلاق است چون اگر لفظ بر مطلق حمل نشود مجمل خواهد بود.
همین طور حجیت عام بعد از تخصیص در تمام باقی بر اساس این وجه قابل اثبات است و در کلام شیخ نیز به همین استدلال شده است که تمام باقی تعین دارد و غیر آن تعینی ندارد و کلام مجمل میشود.
پس در دوران بین اجمال و تعین (نه دوران بین اجمال و ظهور) اصل عقلایی این است که برای اجتناب از اجمال، کلام را بر تعین حمل میکنند.
یکی دیگر از تطبیقات این اصل حمل امر بر وجوب است. یعنی حتی با عدم پذیرش ظهور امر در وجوب، امر را بر وجوب حمل میکنند از این جهت که اگر لفظ بر وجوب حمل نشود موجب اجمال است چون حتما احتمال تعین استحباب وجود ندارد.
یکی دیگر از تطبیقات این اصل، اطلاق مقامی است که قبلا به آن اشاره کردهایم که به اطلاق مقامی از کلام رفع اجمال میشود مثل اینکه کیفیت بسیاری از نمازهای مستحبی یا بسیاری از اغسال مستحبی یا واجب و ... مشخص نشده است با این حال بر همان کیفیت معهود نمازهای یومیه یا غسل جنابت حمل میشوند و نکتهاش همین اصل حمل بر تعین دفعا للاجمال است. اجمال خلاف اصل است و اگر کیفیت آنها بر آن کیفیت حمل نشود یعنی کلام مجمل خواهد بود در حالی که اصل این است که متکلم در مقام بیان تمام مقصودش با همان کلام است.
در محل بحث ما هم الفاظی که در کلام شارع به کار گرفته شدهاند اگر بر همان معنای لغوی و عرفی حمل نشوند مجمل خواهد بود و تعینی وجود ندارد و به نکته دفع اجمال باید کلام را بر همان معنای لغوی حمل کرد. این نکته موجب شکل گیری ظهور است یعنی اگر کلام بر این تعین حمل نشود مجمل است و اجمال خلاف قاعده است پس باید لفظ را بر همان معنای لغوی حمل کرد و حمل آن بر معنای لغوی یعنی کلام در آن ظهور پیدا میکند.
این خلاف اصل بودن اجمال، بر اساس بناء و سیره عقلاء است و تفاوت آن استدلال اول این است که در استدلال اول سیره عقلاء بر حجیت ظهور به نکته ظهور مراد بود ولی در این وجه نکته دفع اجمال است.
چهارمین دلیل بر اثبات حجیت ظهور، استدلال و استشهاد و استنادات متعدد از ائمه علیهم السلام به ظواهر و امر آنها به تمسک به ظهورات است چه مطلق ظواهر و چه ظواهری که بر اعمال حدس مثل الغای خصوصیت و ... است.
ما در دوره قبل گفتهایم چهار طایفه روایت وجود دارد که عنوان تمسک یا واقع تمسک به ظواهر در آنها هست و در ذیل هر کدام از آنها تعداد بسیاری روایت وجود دارد.
طایفه اول روایات متعدد و قطعی است که ائمه علیهم السلام به تمسک به قرآن امر کردهاند و اینکه قرآن ثقل اکبر است.
از جمله این روایات، حدیث ثقلین است که در آن به تمسک به قرآن و اهل بیت علیهم السلام امر شده است و گفته شده اگر کسی به آن دو تمسک کند، رستگار میشود.
بین کتاب و اهل بیت علیهم السلام تلازم است همان طور که معنا ندارد کسی اهل بیت را قبول داشته باشد و قرآن را قبول نداشته باشد معنا ندارد کسی قرآن را قبول داشته باشد و اهل بیت را قبول نداشته باشد چون لزوم تمسک به کلام پیامبر صلی الله علیه و آله و ولایت اهل بیت علیهم السلام جزو قرآن است پس تمسک به کتاب منفک از اهل بیت نیست.
اگر قرآن همین الفاظ باشد این روایت امر به تمسک به ظواهر قرآن است و اگر منظور حقیقت و باطن قرآن باشد، دسترسی به آن جز از طریق همین الفاظ برای ما ممکن نیست و لذا باز هم این روایت به اطلاق مقامی دلالت میکند بر لزوم تمسک به ظواهر الفاظ کتاب.
تعداد این روایات بسیار است به نحوی که صدور و دلالت آنها قطعی است و دلالت میکنند که ظواهر قرآن حجت است و البته شامل غیر قرآن هم هست چون تمسک به اهل بیت علیهم السلام نیز به تمسک به کلمات ایشان است و غالب کلمات ایشان ظاهرند و اگر منظور لزوم اخذ به نصوص کلام ایشان باشد این امر لغو خواهد بود.

