عدم اختصاص حجیت ظهور به مقصودین به افهام (ج۲۷-۲۵-۷-۱۴۰۵)
مرحوم شیخ به میرزای قمی نسبت داده است که ایشان حجیت ظواهر را مختص به مقصودین به افهام میداند و گفتیم منظور ایشان از مقصودین به افهام، مشافهین است و لذا این اشکال که ما هم مقصود به افهام از کتاب و روایات هستیم به ایشان وارد نیست چرا که معنا ندارد ما مشافه کتاب و سنت باشیم.
در بحث عام و خاص توضیح دادیم که اختصاص تکالیف به مشافهین با اختصاص حجیت ظواهر به مشافهین متفاوت است و ممکن است ظواهر برای غیر مقصودین به افهام حجت باشد اما تکالیف در ضمن خطابات مختص به مشافهین باشد که نتیجهاش این میشود که خطاب برای غیر مشافه در کشف تکالیف مشافهین حجت است.
میرزای قمی بحث اختصاص حجیت ظواهر را از ثمرات اختصاص خطاب به مشافهین قرار داده است. یعنی تکالیف در ضمن خطاب شامل غیر مشافهین هست و لذا فهم مشافهین به ضمیمه قاعده اشتراک، مثبت تکالیف در حق غیر مشافهین هست اما اگر حجیت ظواهر نسبت به غیر مشافهین هم حجت باشد غیر مشافهین لازم نیست فهم مشافهین را کشف کنند.
در هر حال به میرزا نسبت داده شده که حجیت ظواهر مخصوص به مشافهین است پس آنچه ملاک و معیار است فهم مشافهین است و غیر مشافهین باید فهم آنها را کشف کنند و فهم خودشان ارزشی ندارد و کشف فهم آنها به اموری وابسته است از جمله اصل عدم نقل.
مرحوم شیخ انصاری برای اثبات مدعای منسوب به میرزا بیانی تقریر کرده است که حاصل آن این است:
حجیت ظهور خطاب بر این اساس است که یقین به مراد جدی حاصل نمیشود چرا که ممکن است قرینهای وجود داشته باشد به نحوی که با وجود آن قرینه فهم از کلام چیز دیگری بود و بر اساس اصل عدم قرینه گفته میشود ظاهر، حاکی از مراد جدی و واقعی است. احتمال وجود قرینه ناشی از غفلت متکلم یا سامع از بیان یا درک قرینه است و چون اصل عدم غفلت است پس نه متکلم از ذکر قرینه غفلت کرده است و نه سامع از فهم آن غفلت کرده است پس مراد او همان چیزی است که از ظاهر کلام فهمیده میشود.
این اصل عدم قرینه به مشافه اختصاص دارد چون او است که میتواند بگوید من از فهم قرینه غافل نبودم و متکلم هم از ذکر قرینه غافل نبوده است چون وقتی متکلم در مقام تفهیم است باید کلامش را به نوعی تبیین کند که مخاطبش آن را بفهمد. اما نسبت به غیر مشافه چنین چیزی نیست یعنی متکلم لازم نیست کلامش را نوعی تبیین کند که غیر مخاطبش هم مراد و مقصودش را متوجه شود. کسی که مقصود به افهام نیست نمیتواند به صرف اینکه قرینهای را فهم نکرد بر عدم وجود قرینه بنا بگذارد و چه بسا قرینه معهودی بین متکلم و مخاطبش وجود داشته است که غیر مخاطب از آن اطلاع نداشته باشد.
غیر مقصود به افهام در صورتی میتواند اصل عدم قرینه را جاری کند که بر متکلم لازم باشد کلامش را طوری بیان کند که همه (حتی غیر مخاطبش) مرادش را بفهمند در حالی که چنین بنای عقلایی وجود ندارد.
پس اشکال قصور اصل عدم قرینه نسبت به غیر مقصود به افهام است که مبنای شکلگیری ظهور همین اصل عدم قرینه است.
مرحوم نایینی هم همین بیان را در تقریر کلام میرزای قمی تعمیق کرده است.
مرحوم آخوند در رد این بیان فرموده در بناء عقلاء بین مقصود به افهام و غیر آن در حجیت ظهور تفاوتی نیست یعنی اصل عدم قرینه همان طور که در رابطه با متکلم و مخاطبش وجود دارد، در رابطه با متکلم و غیر مخاطبش هم وجود دارد و لذا بنای عقلاء بر تمسک به اقاریر و وصایا و ... است.
بعد در کلمات شیخ اشکالات و پاسخهایی مطرح شده است که در کلام خود میرزا هم مورد توجه بوده از جمله اینکه حدیث ثقلین ظواهر کتاب را برای ما نیز حجت قرار داده است و از آن پاسخ داده است که بحث در خطابات شفاهی است نه در کتب که نویسنده آن را برای هر کسی که آن را بخواند مینویسد.
و یا اینکه حدیث ثقلین بر اعتبار ظواهر قرآن دلالت ندارد چون ممکن است منظور از ثقل اکبر، واقع قرآن است نه فهم هر کسی از قرآن و شیخ از آن پاسخ داده است که حدیث ثقلین یا به اطلاق لفظی یا به اطلاق مقامی بر حجیت فهم ما از قرآن دلالت دارد یا از این جهت که منظور از قرآن همین الفاظ کتاب است و یا از این جهت که اگر منظور از قرآن، حقیقت قرآن باشد رسیدن به حقیقت قرآن برای ما طریق همین الفاظ قرآن است.
مرحوم آقای روحانی کلام میرزا را پسندیده است در عین اینکه کلام آخوند را هم قبول دارد ولی آن را نقض به کلام میرزا نمیداند. اینکه در بنای عقلاء اقرار شخص، حجت بر او است حتی از طرف غیر مقصود به افهام به حجیت ظواهر ارتباط ندارد چون خود مخفی کردن او دلیل بر این است که مراد او از آن کلام همان چیزی است که دیگران میفهمند و گرنه مخفی کردن معنا نداشت. پس حجیت اقرار او از این جهت است که مخفی بودن بودن اقرار علامت عدم وجود قرینه است و اینکه مراد او همان چیزی است که دیگران میفهمند. پس اصل عدم قرینه نسبت به غیر مقصود به افهام حجت نیست و در این موارد اصل عدم قرینه جاری نیست بلکه شنونده غیر مشافه، جزم به عدم قرینه دارد و این جزم ناشی از مخفی کردن آن شخص است.
به نظر میرسد کلام ایشان تمام نیست چون منظور آخوند از استناد دیگران به اقاریر و وصایا و ... صرفا موارد مخفی کردن و مواردی که شخص تعمد دارد دیگران نفهمند نیست بلکه مطلق موارد که شخص ثالث مقصود به افهام نیست به آن کلام استناد میکند حتی اگر شخص قصد مخفی کردن را هم نداشته است پس پاسخ ایشان به اشکال آخوند اخص از اشکال است.
ما به طور کلی این نسبت به میرزا را قبول نداریم و معتقدیم ایشان در اصل عدم نقل اشکال دارد و مشکل ایشان اصل عدم قرینه نیست و توضیح آن خواهد آمد.

