بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
خبر مصیبت ناگوار ارتحال رییس محترم جمهوری اسلامی ایران حجت الاسلام و المسلمین آقای سید ابراهیم رییسی و هیئت همراه بسیار تلخ و دردناک است.
اینجانب این مصیبت را خدمت رهبر معظم انقلاب و مؤمنین داغدار ایران به خصوص بازماندگان تسلیت عرض کرده و امیدوارم خداوند متعال این ضایعه اسفناک را به بهترین وجه برای ملت ایران جبران نماید.
از درگاه احدیت غفران و رحمت الهی برای درگذشتگان در این حادثه و صبر و اجر برای بازماندگان ایشان مسئلت دارم.

اشتراط مروت در شاهد (ج۸۰-۱۰-۱۱-۱۴۰۲)

گفتیم به نظر ما معنای لغوی مروت با اصطلاح فقهاء و با مروت در روایات متفاوت نیست و هر سه به معنای واحد هستند. محقق کنی هم به این مساله تصریح کرده است. آنچه در روایات مذکور است نمودهای مروت هستند و روایات در مقام بیان حدّ مروت نیستند.
عدالت یعنی استقامت رفتاری و این استقامت رفتاری به رعایت شرع اختصاص ندارد بلکه رعایت اخلاق حسنه و عادات نیکو و اجتناب از عیوب متعارف (حتی اگر شرعا حرام هم نباشند) هم جزو استقامت رفتاری است و کسی که در امور متعارف مستقیم نباشد و شذوذ در رفتار داشته باشد عدالت ندارد.
پس حقیقت مروت و معنای آن همان ملکه رعایت سجایای اخلاقی و محاسن عادات است به نحوی که شخص در عرف انگشت نمای به غیر صلاح و خوبی نشود.
در این معنا بین لغت و اصلاح فقهاء و آنچه در روایات مذکور است اختلافی وجود ندارد.
برای اشتراط مروت در شاهد به دو دلیل تمسک کردیم. یکی اینکه حقیقت عدالت متقوم به مروت است و دیگری اینکه احتمال تقوم عدالت به مروت برای لزوم رعایت آن کافی است چون با اجمال مفهومی عدالت، نمی‌توان به اطلاقات و عمومات تمسک کرد چرا که اشتراط عدالت در شاهد به قدری مسلم و روشن بوده است که قرینه متصل به اطلاقات و عمومات محسوب می‌شود و لذا اجمال آن به عام هم سرایت می‌کند.
سومین دلیل ما برای اشتراط مروت، تمسک به برخی از نصوص و روایات است که از آنها اعتبار مروت قابل استفاده است. در برخی از این روایات عنوان مروت ذکر شده است و برخی اگر چه عنوان مروت در آنها نیامده است اما اشتراط مروت قابل استفاده است.
مثلا در روایت سماعه این چنین آمده است:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: مَنْ عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَ حَدَّثَهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُمْ وَ وَعَدَهُمْ فَلَمْ يُخْلِفْهُمْ كَانَ مِمَّنْ حُرِّمَتْ غِيبَتُهُ وَ كَمَلَتْ مُرُوءَتُهُ وَ ظَهَرَ عَدْلُهُ وَ وَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ. (الکافی، جلد ۲، صفحه ۲۳۹)
از این روایت استفاده می‌شود که صرف ظهور عدالت کافی نیست بلکه مروت هم لازم است. ممکن است گفته شود این روایت در مورد شهادت نیست بلکه علامات مومن را شمرده است اما این اشکال مندفع است چون اگر مروت و عدالت و ... در شریعت هیچ اثری نداشته باشند بیان آنها لغو است و خلاف مقام تشریع است. پس از این روایات استفاده می‌شود که عدالت و مروت موضوع برخی احکامند و راه احراز آنها همان است که در روایت ذکر شده است و قدر متیقن از احکام و آثار مترتب بر عدالت و مروت، شهادت و اخبار است. البته این روایت بر اشتراط کمال مروت در اعتبار شهادت دلالت ندارد بلکه منظور این است که کسی که این گونه باشد کمال مروت را دارد و تحقق اصل مروت با این امور برای دفع لغویت کافی است.
در برخی روایات گفته شده است کسی که مروت ندارد دین ندارد.
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ ... يَا هِشَامُ لَا دِينَ‏ لِمَنْ لَا مُرُوَّةَ لَه‏ ... (الکافی، جلد ۱، صفحه ۱۹)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ بَيَّاعِ الْقَلَانِسِ قَالَ: مَرَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَى رَجُلٍ قَدِ ارْتَفَعَ صَوْتُهُ عَلَى رَجُلٍ يَقْتَضِيهِ شَيْئاً يَسِيراً فَقَالَ بِكَمْ تُطَالِبُهُ قَالَ بِكَذَا وَ كَذَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّهُ كَانَ يُقَالُ لَا دِينَ‏ لِمَنْ لَا مُرُوءَةَ لَهُ. (الکافی، جلد ۶، صفحه ۴۳۸)
به این بیان که این روایات در مقام بیان این مطلب نیستند که کسی که مروت ندارد مسلمان نیست بلکه منظور این است که باید با چنین کسی معامله شخصی شود که دین ندارد و شهادت کسی که متدین نیست مردود است.
البته این روایات ضعف سندی دارند.
و هم چنین روایت ابن ابی یعفور که در آن این تعبیر آمده است «وَ الدَّلَالَةُ عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ أَنْ يَكُونَ سَاتِراً لِجَمِيعِ‏ عُيُوبِه‏» یعنی دلیل اینکه شخص از کبائر اجتناب می‌کند این است که شخص ساتر همه عیوبش باشد و بسیار روشن است که شذوذ در کردار و تخلف از عادات نیکو و ارتکاب قبایح عرفی عیب محسوب می‌شود. درست است که ما گفتیم این روایت در مقام راه اثبات و احراز عدالت است اما گفتیم از آن هم امور دخیل در حقیقت عدالت قابل استفاده است و از این قسمت استفاده می‌شود که ستر همه عیوب طریق احراز عدالت است و از این استفاده می‌شود که آن عیوب مخلّ به عدالت است.
مرحوم آقای خویی فرموده‌اند درست است که عیوب شامل عیوب عرفی و خلاف مروت و غیر معاصی هم هست اما وقتی امام علیه السلام در مقام تشریع این کلمه را به کار می‌برد یعنی آنچه از نگاه شریعت عیب است و از نگاه شریعت فقط گناهان عیب هستند.
جواب این کلام ایشان هم خواهد آمد.

برچسب ها: عدالت, معنای عدالت, خلاف مروت, حقیقت عدالت, مروت

چاپ

 نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است