شروط متعاقدین: اختیار (ج۲۰-۱۴-۷-۱۴۰۵)
بحث در استفاده حصر سبب حلیت تداول اموال در تجارت ناشی از رضایت از آیه شریفه است. مرحوم شیخ دلالت آیه را بر حصر نپذیرفت بر این اساس که استثناء در آیه منقطع و غیر مفرغ است.
به کلام مرحوم آقای خویی اشاره کردیم و ایشان فرموده بود استثناء منقطع در لغت غلط است و لذا در قرآن هم استعمال نشده است. حقیقت استثناء اخراج چیزی است که اگر این استثناء نباشد داخل در مستثنی منه است و این در استثنای منقطع متصور نیست چون مستثنی حتی بدون استثناء هم از مستثنی منه خارج است.
ظاهرا انکار استثناء منقطع از قدیم مطرح بوده است علاوه که در جواز آن در قرآن هم محل اختلاف است.
از برخی کلمات ادباء استفاده میشود استثناء منقطع را منکرند. سیبویه بابی دارد درباره مواردی که الا به معنای ولکن است و برای آن مثالهایی زده است که دیگران آنها را استثنای منقطع میدانند و به مبرد هم همین مطلب استناد داده شده است و این میتواند نشان بدهد که از نظر آنها استثناء منقطع وجود ندارد چون استثناء با استدراک متفاوت است و اگر این موارد از نظر آنها استدراک است یعنی استثناء نیست. برخی دیگر گفتهاند استثناء منقطع در قرآن وجود ندارد و قاعدتا موارد استثناء منقطع در قرآن را به استدراک معنا میکنند.
هم چنین بحثی در مورد صحت استثناء از غیر جنس مطرح شده است و برخی آن را انکار کردهاند و حتما برخی از موارد استثناء منقطع از موارد استثنای از غیر جنس است.
در هر حال به نظر ما بحث صحت استثنای منقطع از قبیل صحت مجازی به اثبات استعمال در لغت نیاز ندارد چون صحت استعمال مجازی بر اساس استحسان طبع است و اگر استثنای منقطع استحسان طبع داشته باشد صحیح است چه در لغت استعمال شده باشد یا نشده باشد.
پس با پذیرش اینکه استثناء حقیقت در استثنای متصل است و استثنای منقطع حقیقت نیست مواردی که مرحوم آقای خویی مثال زد، حق با ایشان است و استحسان طبع در آنها وجود ندارد اما مواردی که این طور نیست و استحسان طبع در آن وجود دارد استعمال صحیح است و بر حصر هم دلالت دارد مثل مواردی که اراده مستثنی از مستثنی منه به نحو مجازی صحیح باشد مثلا اگر بگوید «ما جاءنی القوم الا خادم زید» دلالت میکند که خادم بقیه نیامدهاند. یا مثل مواردی که معرضیت دخول مستثنی در حکم مستثنی منه وجود دارد مثل آیه شریفه در مورد سجده همه ملائک غیر از ابلیس که حاکی از این است که یا مستثنی منه مجازا شامل ابلیس هم هست و یا اگر نباشد برای دفع توهم شمول حکم نسبت به او بوده است.
پس از نظر ما استثنای منقطع صحیح است و الا هم در آن استعمال میشود اما موارد بسیاری وجود دارد که الا در استثناء استعمال نشده بلکه مستعمل در استدراک است نه در استثناء. دقت کنید تفسیر استثنای منقطع به و لکن غلط است و بین استثناء و استدراک تفاوت است. استدراک برای دفع تسری حکم است نه از باب شمول مستثنی منه و ولو مجازا.
در استثناء منقطع استثناء به مبرر و تبیین نیاز دارد و اینکه بر چه اساسی مستثنی منه بالعنایة و المجاز شامل مستثنی میشود؟ و در جایی که نتوان آن مبرر را تصویر کرد حمل کلام بر استثنای منقطع دلیل ندارد. برخی از استعمالات قرآنی به نظر از همین موارد است مثل «مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ» (النساء ۱۵۷)
در مثل «ما جاءنی القوم الا خادم زید» داعی وجود دارد بر اینکه بگوید خادمان هم جزو قوم هستند و لو بالعنایة اما در مثل این آیه چه داعی وجود دارد که بگوید ظن هم علم است؟!
از جمله در آیه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ» (النساء ۲۹) دخول تجارت از تراض در اکل مال به باطل مبرر ندارد و وجهی برای آن متصور نیست و لذا اینجا هم به نظر ما الا به معنای استدراک است یعنی نه فقط استثناء متصل نیست (که مرحوم آقای خویی ادعا کرد) بلکه حتی استثناء منقطع هم نیست و بر این اساس حصر هم افاده نمیکند. استثناء منقطع اگر مفید حصر باشد در فرضی است که استثناء باشد نه استدراک.
نکته دیگر که باید به آن توجه کرد این است که مرحوم شیخ فرمود استثنای در آیه منقطع و غیر مفرغ است. مرحوم اصفهانی فرموده ظاهر این تعبیر این است که استثنای منقطع میتواند مفرغ هم باشد ولی در اینجا استثناء غیر مفرغ است در حالی که ظاهر کلام ادباء این است که استثناء مفرغ قسمی از استثنای متصل است و استثنای منقطع نمیتواند مفرغ باشد.
سپس فرموده به نظر ما حق با شیخ است و استثناء منقطع مفرغ هم وجود دارد و برای آن مثال زده است به اینکه اگر کسی بپرسد «هل جاءک القوم؟» و شخص جواب بدهد «ما جاءنی الا حمارهم» که هم استثناء مفرغ است و هم منقطع است.
ما قبلا کلام شیخ را طوری معنا کردیم که با عدم وجود استثنای منقطع مفرغ هم سازگار باشد به اینکه در اینجا خروج استثناء از غیر مفرغ بودن باعث میشود استثناء متصل بشود پس در حقیقت قید غیرمفرغ در اینجا توضیحی است.
اما به نظر ما آنچه مرحوم اصفهانی مثال زده است برای استثنای منقطع مفرغ، تمام نیست و صرف اینکه از آمدن قوم سوال کرده است باعث نمیشود که مستثنی منه در پاسخ منظور همان قوم باشد بلکه میتواند منظور اعم از قوم باشد به نحوی که شامل حمار هم بشود.
این جمله یک استعمال در عرب نیست بلکه یک جمله ابداعی است و نمیتواند شاهد بر استثنای منقطع مفرغ باشد و کاملا احتمال دارد که در آن هم استثنای متصل مفرغ باشد.
بنابراین آیه شریفه از این جهت بر حصر دلالت ندارد.

