حجیت ظهور (ج۲۰-۱۴-۷-۱۴۰۵)
گفتیم منظور از حجیت ظهور این است که آیا دلالت تصوری (چه افرادی و چه ترکیبی) حجت بر مراد استعمالی متکلم هست؟
بحث از حجیت ظهور بحث از حجیت عنوان ظهور است نه به ظن به مراد که در دلیل انسداد مندرج باشد.
مرحوم آخوند میفرمایند دلیل بر حجیت ظهور، سیره است. سیره عقلاء بر حجیت ظهور است و شارع هم قطعا از این سیره ردع نکرده است و از آن امضای شارع کشف میشود.
اعتبار سیره عقلایی به ملاک کشف از موقف شریعت است که بر اساس امضای شارع است و ما از عدم وصول ردع عدم صدور ردع را میفهمیم و عدم صدور ردع کاشف از امضای شارع است.
مرحوم آخوند میفرماید اگر شارع دلالت تصوری کلمات بر کشف مراد استعمالیاش را قبول نداشت باید این را تذکر میداد و راهی را برای کشف مراداتش مشخص میکرد در حالی که قطعا این کار را نکرده است و این نشان میدهد همان روش عرفی لغت عرب را پذیرفته است. کاشف از اینکه شارع طریق دیگری را ابداع نکرده است و همان طریق عرفی لغت عرب را پذیرفته است این است که اگر چنین ردعی کرده بود و طریق دیگری را تعیین کرده بود حتما نقل میشد چون این مساله محل ابتلاء همه مسلمین است.
بنای عقلاء در روابط رییس و مرئوس (موالی و عبید) اعتماد بر ظهور و احتجاج به آن است هم از ناحیه مولا و هم از ناحیه عبید.
شارع با توجه به اینکه در روابط موالی و عبید چنین چیزی وجود دارد و تسری آن به شریعت اگر معلوم نباشد حداقل محتمل است و با این حال سکوت کرده است و این سکوت نشان میدهد که شارع از تسری این رویه به شریعت اباء ندارد و این نشان دهنده این است که این روش را قبول دارد.
تفصیل این مطلب به بحث از سیره محول است و تنها نکتهای که در اینجا باید تذکر داد این است که در کلمات علماء حجیت سیره بر یکی از دو امر استوار است: یکی قطع و جزم به امضاء و دیگری ظهور حالی مولا در امضاء و تایید آن سیره که خودش از سنخ ظهور است.
به بیان دیگر سکوت شارع از جریان سیره عقلاء در امور شرعی (با این فرض که احتمال تسری وجود دارد) در فرضی که سیره مورد پذیرش شارع نباشد، به فوات غرض منجر میشود که قبیح است پس سکوت او حاکی از این است که از این تسری اباء ندارد.
به نظر ما باید به این بیان یک نکته را اضافه کرد و آن اینکه تسری آن سیره به امور شرعی موجب فوت غرض به نحو وسیع باشد و گرنه فوات برخی اغراض در شریعت به دفعات اتفاق افتاده است مثل احکام ظاهری و ... که اغراض و مصالحی وجود دارد که توجه به آنها فوت برخی اغراض دیگر را به دنبال دارد و با این حال قبیح نیست.
اما مسالهای مثل ظهور اگر مورد پذیرش شارع نباشد موجب فوات اکثر اغراض لزومی او است و لذا سکوت از ردع آن با وجود احتمال تسری آن به امور شرعی قطعا قبیح است.
قصد شارع تفهیم مراداتش به انسانها ست و اگر این روش را قبول نداشته باشد و از آن ردع نکند و راه دیگری را مشخص نکند یعنی قصد تفهیم داشته در عین اینکه وصول به مراداتش ممکن نیست و این قطعا قبیح است و لذا سکوت او نشانه امضای قطعی این سیره است.
دقت کنید بحث ما در اینجا در مورد سیره عقلاء در روابط موالی و عبید است و از جمله آن وجوب اعتقاد است اما امور دیگر (مثل امور تکوینی و تجربی و ...) محل بحث ما نیست و از تعبد در آنها معنا ندارد.
پس منظور از حجیت ظهور، حجیت در اموری است که تعبد در آنها معنا دارد و بلکه حتی برخی گفتهاند اعتبار حجج فقط در مجال تنجیز است و حتی از حیث تعذیر هم حجت نیستند و البته به نظر ما این مطلب درست نیست اما حجیت ظهور مثل سایر حجج، مربوط به روابط بین موالی و عبید است هم از حیث تنجیز و هم از حیث تعذیر.
مرحوم آخوند بعد از اثبات حجیت فی الجملة ظواهر به برخی امور مرتبط اشاره کرده از جمله اینکه در حجیت ظهور تفاوتی نیست کلام مفید ظن باشد یا نباشد. ظاهر حجت است و حجیت آن منوط به حصول ظن به مراد بر اساس ظهور نیست و حتی اگر ظهور مفید ظن به مراد هم نباشد حجت است چون گفتیم بحث در اینجا از حجیت ظهور به عنوان خاص آن است نه به این عنوان که مفید ظن به مراد است و لذا حتی با ظن به خلاف هم ظهور حجت است.
در کلمات برخی علماء برای این مطلب ثمرهای مطرح شده که در دوران بین حقیقت و مجاز مشهور، اگر حجیت ظهور بر اساس عنوان خاص آن باشد احتمال حقیقت متعین است اما اگر بر اساس افاده ظن به مراد باشد، چون مجاز مشهور مانع تحقق ظن به اراده معنای حقیقی میشود پس ظهور در اراده معنای حقیقی ارزشی ندارد.
اینکه برخی تعبیر کردهاند آیا اصل ظهور از باب تعبد حجت است یا بر اساس عدم تعبد منظور همین است. حجت بودن از باب تعبد یعنی عنوان ظهور حجت است هر چند افاده ظن به مراد نداشته باشد.

