بسم الله العزیز الباقي
شهادت قائد اعلای امت حضرت آیت الله آقای سید علی حسینی خامنه‌ای که همچون جد بزرگوارش سید الشهداء سلام الله علیه به دست ناپاکان اتفاق افتاد گرچه ثلمه‌ای عظیمه است ولی گویا اراده حق این گونه است که مرگ بزرگان هم بالاتر از زندگی ایشان در خدمت کلمة الله و حیات دین قرار گرفته همان گونه در طول تاریخ، مرگ و به خصوص شهادت بزرگان گواه این مطلب است.
از طرفی دیگر هیچگاه فقد اولیای امر منشأ تردید مومنان از پیروی طریقت حق نبوده چرا که حق قائم به حیات اشخاص نیست و تا حق تعالی باقی است پایدار می‌ماند «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‌ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‌ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئا»
این مصیبت عظمی را به پیشگاه ولی عصر امام زمان عجل الله فرجه الشریف و ملت اسلام و مومنین و ایران عزیز تسلیت گفته برای آن عزیز علو درجات و برای امت اسلام و ایران دوام عزت و نصرت الهی را خواستارم.
همچنین شهادت عده ای از مسئولان و مردم عزیز و به خصوص کودکان بیگناه را به دست ظالمان آمریکا و اسرائیل به ملت ایران و عزیزان ایشان تسلیت گفته و جبران این مصیبت‌ها را از درگاه احدیت خواهانم.
عبده محمد بن محمد الحسین القائنی
۱۱ ماه رمضان ۱۴۴۷

  • نشست علمی مقاصد شریعت، علل و حکم

    در اولین نشست از سلسله گفتگوهای فلسفه فقه و فقه مضاف که به همت انجمن فقه و حقوق اسلامی حوزه علمیه و با عنوان «مقاصد شریعت،‌ علل و حکم» برگزار شد حضرت استاد قائنی دام ظله مباحثی را در رابطه با علل و حکم و نسبت آنها و مقاصد شریعت بیان فرمودند. از نظر ایشان علل و حکم نقش بسیار مهمی در استنباط احکام خصوصا مسائل مستحدثه دارند که متاسفانه جای آن در اصول فقه خالی است. حضرت استاد قائنی دام ظله معتقدند بزنگاه مباحث علت و حکمت، فهم و تشخیص علت است که نیازمند ضوابط روشن و واضح است تا بتوان بر اساس آنها علل را تشخیص داده و نظرات را قضاوت کرد. هم چنین ایشان معتقد است علت بعد از تخصیص قابل تمسک است همان طور که عام بعد از تخصیص قابل تمسک است و تخصیص علت باعث تغییر در ظهور علت در عموم و یا تبدیل آن به حکمت نمی‌شود. علاوه که حکمت نیز خالی از فایده نیست و می‌تواند در استنباط احکام مورد استفاده قرار گیرد. آنچه در ادامه می‌آید مشروح این جلسه است.

    ادامه مطلب

  • نشست علمی اختصاص الجزئیة و الشرطیة بغیر القاصر و المضطر

    به گزارش خبرگزاری «حوزه» نخستین کرسی نظریه پردازی حوزه از سوی انجمن اصول فقه حوزه علمیه قم با موضوع: «اختصاص الجزئیه و الشرطیه بغیر القاصر و المضطر» با مجوز کمیسیون کرسی های نظریه پردازی، نقد و مناظره حوزوی در سالن اجتماعات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی  قم برگزار شد.

    بر اساس این گزارش، حجت الاسلام والمسلمین محمد قائینی به عنوان ارائه کننده نظریه به توضیحی پیرامون آن پرداخته و از آن دفاع کرد.

    ادامه مطلب

  • نشست علمی سقط جنین از منظر فقه و حقوق با رویکرد به مسائل نوظهور

     نشست تخصصی سقط جنین از منظر فقه و حقوق با رویکرد به مسائل نوظهور با حضور صاحب نظران و کارشناسان در مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) قم برگزار شد.

     در این نشست حجت‌الاسلام والمسلمین محمد قائینی مدرس خارج فقه حوزه علمیه با اشاره به دیدگاه فقه درباره سقط جنین گفت: آیت‌الله سیستانی در پاسخ به این سؤال که آیا سقط جنین 40 روزه دیه دارد، گفته است انداختن حمل پس از انعقاد نطفه، جایز نیست و دیه و کفاره (دو ماه روزه متوالی) دارد، مگر اینکه باقی ماندن حمل برای مادر ضرر جانی داشته باشد، یا مستلزم حرج شدیدی باشد که معمولاً تحمل نمی‌شود، که در این صورت قبل از دمیدن روح، اسقاط آن جایز است و بعد از آن مطلقاً جایز نیست.

    ادامه مطلب

  • نشست علمی صدق وطن با اقامت موقت و عدم صدق وطن با اعراض موقت

     

    نوزدهمین نشست علمی مدرسه فقهی امام محمد باقر (علیه السلام) با موضوع «صدق وطن با اقامت موقت» و «عدم صدق وطن با اعراض موقت» توسط استاد معظم حضرت حجة الاسلام و المسلمین قائینی (دامت برکاته) چهار شنبه 19 فروردین ماه سال 1394 برگزار گردید.

    در  ادامه مطالب ارائه شده در نشست منعکس می گردد.

    ادامه مطلب

  • نشست علمی عدم محجوریت مفلس

     

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين الي قيام يوم الدين

     يکي از مباحث مهم فقهي که مشهور بين فقهاي مسلمين اعم از شيعه و غير شيعه است بحث محجوريت شخص ورشکسته مالي است با شروطي که در فقه در محجوريت بيان شده است. تا جايي اين بحث مهم بوده است که کتاب فلس را از کتاب الحجر جدا کرده¬اند. ما دو کتاب در فقه داريم يکي کتاب الحجر است که در مبدأ آن به اسباب حجر اشاره مي¬شود که يکي از آنها فلس است ولي بحث مفلّس و محکوم به حجر به سبب فلس عنوان جدايي در فقه به عنوان کتاب فلس پيدا کرده است.

    ادامه مطلب

    آخرین دروس

    اصول سال ۰۵-۱۴۰۴

    امکان تعبد به غیر علم (ج۱۴۱-۲۰-۳-۱۴۰۵)

    مرحوم آخوند فرمود سه محذور در تعبد به غیر علم مطرح شده است: یکی اجتماع مثلین یا ضدین (اراده و کراهت، مصلحت ملزمه و مفسده ملزمه) در صورتی که هر دو حکم ثابت باشد یا تصویب اگر فقط یکی ثابت باشد، دیگری طلب ضدین در موارد مخالفت اماره با واقع و سوم تفویت مصلحت و القای در مفسده.مرحوم آخوند از این سه اشکال هم بر اساس مبنای خودش در جعل حجیت (جعل منجزیت و معذریت) و هم بر مبنای معروف (جعل حکم مماثل) پاسخ داده است و فرموده هیچ کدام از این محاذیر اتفاق…
    فقه سال ۰۵-۱۴۰۴

    تعیین من یقع العقد له و علیه (ج۱۴۱-۲۰-۳-۱۴۰۵)

    بحث در اشتراط تعیین مالکین در بیع است. ما عرض کردیم کلی بودن طرفین عقد محذوری ندارد به این شرط که عقد قابل وفاء باشد و عقد ولو به التزام مستبطن راهی برای تطبیق کلی بر فرد باشد.بر این اساس گفتیم در مواردی که مشتری کلی است خود بایع اختیار در تعیین مشتری را دارد اما در مواردی که بایع کلی است باید در عقد مشخص کنند که چه کسی ولایت بر تعیین دارد و گرنه عقد باطل است.مرحوم شیخ فرمودند تعیین مالکین در بیع به عنوان تعیین مالک لازم نیست اما در برخی موارد…
    اصول سال ۰۵-۱۴۰۴

    امکان تعبد به غیر علم (ج۱۴۰-۱۹-۳-۱۴۰۵)

    بحث به امکان تعبد به غیر علم رسیده است. برای استحاله تعبد به غیر علم به وجوهی استدلال شده است که بعضی از آنها به لحاظ مبادی احکام در نفس مولا ست و بعضی از آنها به لحاظ مبادی حکم به لحاظ مصالح و مفاسد است و بعضی از آنها به لحاظ مقام عمل مکلف و دعوت مکلف به امتثال است.اولین محذور که به لحاظ جعل در نفس مولا ست این است که تعبد به غیر علم مستلزم اجتماع ضدین یا مثلین است. منظور از ضدین مثل وجوب و حرمت یا اراده و کراهت است. اگر حکم ظاهری موافق با حکم…
    فقه سال ۰۵-۱۴۰۴

    تعیین من یقع العقد له و علیه (ج۱۴۰-۱۹-۳-۱۴۰۵)

    در رابطه با اشتراط تعیین مالکین در بیع که در کلام شیخ انصاری از محقق تستری نقل شده است بحث به اینجا رسید که گفتیم وقوع معامله برای کلی محذور عقلی ندارد. مثلا در بیع بایع یا مشتری یا هر دو کلی باشند اما عقد باید قابل وفاء باشد به اینکه عقد هر چند به استلزام مستبطن راهی برای تطبیق آن کلی باشد. گفتیم این مساله در کلمات عده‌ای از علماء مطرح شده و پذیرفته شده است.در فرضی که یک نفر وکیل دو نفر به صورت مستقل در خرید مالی باشد چنانچه برای کلی و جامع…

    جلسه هجدهم ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹

    بطن قرآن

    ممکن است گفته شود کلام مرحوم علامه طباطبایی در وجود ظهورات متعدد برای عام یا مطلق متصل به قید، بر اساس جواز استعمال لفظ در معانی متعدد است. اما این بیان ناتمام است و مرحوم علامه هم در اصول و هم در تفسیر جواز استعمال لفظ در متعدد را انکار کرده‌اند و آن را ممتنع می‌دانند.

    در مورد مباحث ظهر و بطن قرآن یک نکته باقی مانده است و آن اینکه ما بر اساس روایت معتبر، ظهر را تنزیل قرآن دانستیم و بطن را تأویل قرآن، اما توجه به این نکته لازم است که منظور از ظهر همان مدلول استعمالی است و این غیر از تعبیر شایع در روایات است که آیه شریفه در فلان مورد نازل شده است و این اصطلاح در دو معنا به کار می‌رود:

    یکی همان شأن نزول اصطلاحی و قضیه‌ای که آیه شریفه در آن و به خاطر آن نازل شده است حتی اگر معنای آیه شریفه عام باشد و روشن است که این معنا به تنزیل در مقابل تأویل مرتبط نیست چون ممکن است تنزیل (ظهر قرآن) قضیه حقیقیه و عام باشد و به مدلول استعمالی شامل همه موارد باشد در حالی که شأن نزول آن یک قضیه خاص بوده باشد.

    معنای دیگر از این تعبیر، تطبیق است یعنی آیه شریفه بر این مورد منطبق می‌شود و این معنا هم با تنزیل به معنای ظهر قرآن ارتباط ندارد و ممکن است آیه بر اساس تأویل بر موردی منطبق باشد و این تعبیر در آن به کار رود. و روشن است که مراد از این موارد حصر هم نیست بلکه صرفا بیان یکی از تطبیقات است. به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم:

    حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ص‏ فِي قَوْلِهِ‏ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ‏ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع نَزَلَتْ فِي بَنِي أُمَيَّةَ فَهُمْ‏ شَرُّ خَلْقِ‏ اللَّهِ‏- هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي بَاطِنِ الْقُرْآنِ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُون‏ (تفسیر القمی، جلد ۱، صفحه ۲۷۹)

    آنچه امام علیه السلام فرموده‌اند که این آیه در بنی امیه نازل شده است بر اساس بطن قرآن است نه ظهر قرآن و لذا منظور از «نَزَلَتْ فِي ...» تنزیل به معنای ظهر قرآن (در مقابل تأویل و بطن آن) نیست.

    إِلَّا الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئاً- وَ لَمْ يُظاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَداً- فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ- إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ- فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ- وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ إلى قوله‏ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ ثم قال‏ وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ- حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ‏ قال اقرأ عليه و عرفه لا تتعرض له- حتى يرجع إلى مأمنه- و أما قوله‏ وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ- وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ- إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ‏ فإنها نزلت‏ في‏ أصحاب‏ الجمل‏ وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَوْمَ الْجَمَلِ‏ وَ اللَّهِ مَا قَاتَلْتُ هَذِهِ الْفِئَةَ النَّاكِثَةَ- إِلَّا بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ اللَّهُ «وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ- وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ» فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي خُطْبَتِهِ الزَّهْرَاءِ: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ص غَيْرَ مَرَّةٍ- وَ لَا اثْنَتَيْنِ وَ لَا ثَلَاثٍ وَ لَا أَرْبَعٍ- فَقَالَ يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِيَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ أَ فَأُضِيعُ مَا أَمَرَنِي بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوْ أَكْفُرُ بَعْدَ إِسْلَامِي‏ (تفسیر القمی، جلد ۱، صفحه ۲۸۳)

    تعبیر «فإنها نزلت‏ في‏ أصحاب‏ الجمل» به همان معنای تطبیق آیه است و گرنه روشن است که آیه شریفه قبل از واقعه جمل نازل شده است و لذا بعد از آن هم از حضرت امیر علیه السلام نقل کرده است که من بر اساس این آیه شریفه با اصحاب جمل می‌جنگم.

    فِي قَوْلِهِ‏ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏ فَإِنَّهَا نَزَلَتْ‏ فِي‏ الْقَائِمِ‏ مِنْ‏ آلِ‏ مُحَمَّد (تفسیر القمی، جلد ۱، صفحه ۲۸۹)

    اینجا هم مراد تطبیق است.

    حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... إلخ» قَالَ: إِنَّ الْعَامَّةَ يَقُولُونَ‏ نَزَلَتْ‏ فِي‏ رَسُولِ اللَّهِ ص لَمَّا أَخْرَجَتْهُ قُرَيْشٌ مِنْ مَكَّةَ وَ إِنَّمَا هِيَ لِلْقَائِمِ ع إِذَا خَرَجَ يَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَيْنِ ع وَ هُوَ قَوْلُهُ: نَحْنُ أَوْلِيَاءُ الدَّمِ وَ طُلَّابُ الدِّيَة (تفسیر القمی، جلد ۲، صفحه ۸۴)

    روشن است که مراد تطبیق است و قدر متیقن از نزول آن همان قضیه زمان پیامبر صلی الله علیه و آله است و امام علیه السلام انحصار آیه در آن را رد کرده‌اند و اینکه خونخواهی سید الشهداء علیه السلام هم از مصادیق آیه شریفه است.

    یا در ضمن آیه شریفه «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ- وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْض‏» نقل شده است:

    حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ نَزَلَتْ‏ فِي‏ الْقَائِمِ‏ مِنْ‏ آلِ‏ مُحَمَّدٍ ع، هُوَ وَ اللَّهِ الْمُضْطَرُّ إِذَا صَلَّى فِي الْمَقَامِ رَكْعَتَيْنِ- وَ دَعَا اللَّهَ فَأَجَابَهُ‏ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُهُ خَلِيفَةً فِي الْأَرْض‏ (تفسیر القمی، جلد ۲، صفحه ۱۲۹)

    مورد دیگر:

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏ نزلت‏ في‏ الذين‏ ارتدوا بعد رسول الله ص و غصبوا أهل بيته حقهم و صدوا عن أمير المؤمنين ع و عن ولاية الأئمة ع‏ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏ أي أبطل ما كان تقدم منهم مع رسول الله ص من الجهاد و النصرة-. (تفسیر القمی، جلد ۲، صفحه ۳۰۰)

    روشن است که بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیه نازل نشده است بلکه منظور بیان تطبیق و مصداق آیه شریفه است.

    وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ‏ قَالَ نَزَلَتْ‏ فِي‏ مُعَاوِيَةَ فَيَقُولُ‏: يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَه‏ (تفسیر القمی، جلد ۲، صفحه ۳۸۵)

    قَوْلُهُ‏ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ قَالَ نَزَلَتْ‏ فِي‏ آلِ‏ مُحَمَّدٍ ص. (تفسیر القمی، جلد ۲، صفحه ۴۳۲)

    على بن اسباط عن ثعلبة بن ميمون عن الحسن بن زياد العطار قال‏: سئلت ابا عبد الله (ع) عن قول الله تبارك و تعالى‏ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ قال نزلت‏ فى‏ الحسن‏ بن على عليهما السلم امره الله بالكف قال قلت‏ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ‏ قال نزلت فى الحسين بن على عليهما السلم كتب الله عليه و على اهل الارض ان يقاتلوا معه. (الاصول الستة عشر، صفحه ۱۲۲)

    که روشن است منظور از «نزلت» در این موارد تنزیل به معنای ظهر قرآن در مقابل تأویل و بطن قرآن نیست بلکه مراد بیان تطبیقی از تطبیقات آیه شریفه است و استعمال این تعبیر به این معنا در روایات بسیار شایع و فراوان است. و حتی مواردی که ظاهر آنها حصر در آن مورد و نفی از سایر موارد است، حصر واقعی نیست بلکه نوعی عنایت در آن وجود دارد مثل اینکه در ضمن آیه شریفه سوال بیان شده که منظور از «اهل ذکر» فقط ائمه علیهم السلام هستند منظور حصر نسبی و اضافی است و گرنه روشن است که مورد آیه شریفه سوال از ائمه علیهم السلام نیست و آیه به معاصرین زمان پیامبر صلی الله علیه و آله امر نمی‌کند که از ائمه علیهم السلام در آن مساله سوال کنند. و اینکه از روایات استفاده می‌شود که مراد از اهل ذکر فقط ائمه علیهم السلام هستند به این جهت است که اهل کتاب در همه سوالی قابل اعتماد نیستند بلکه در خصوص همان مورد آیه شریفه است که پیامبران قبلی نیز انسان بوده‌اند اما اهل ذکری که در هر سوالی قابل اعتمادند فقط ائمه معصومین علیهم السلام هستند در مقابل کسانی که در مدعی علم بودند در حالی که اهلیت آن را نداشتند.

    حاصل اینکه تعبیر «نزلت» و «تنزیل» در همه جا معنای واحدی ندارد و این طور نیست که همه جا به معنای تنزیل در مقابل تأویل باشد بلکه ممکن است در بعضی موارد به معنای شأن نزول و در بعضی موارد به معنای تطبیق و مصداق باشد و شاید آنچه در کلام مرحوم آقای صدر مذکور است که تأویل همان تطبیق است بر اساس الهام از این روایات بوده باشد یا اینکه از آیه شریفه «يَوْمَ يَأْتِي‏ تَأْوِيلُه‏» چنین برداشتی کرده‌اند.

    تذکر این نکته مجددا لازم است که آنچه ما در مورد تأویل و بطن قرآن گفتیم با استعمال لفظ در معنای متعدد متفاوت است. ممکن است در برخی موارد تصادق پیدا کنند اما ملاک و نکته متفاوت است چون گفتیم در تأویل و بطن نوعی پیچدگی و غموض و ارجاع وجود دارد و لفظ به حسب مدلول استعمالی بر معنای منظور منطبق نیست هر چند لفظ در آن ظاهر هم باشد و در اراده معانی متعدد از لفظ واحد بنابر جواز استعمال لفظ در معنای متعدد و موافق ظاهر بودن آن هیچ پیچیدگی و غموض و ارجاعی وجود ندارد بلکه استعمال لفظ در معنای متعدد مثل استعمال لفظ در واحد است که همه معانی مستعمل فیه مدلول استعمالی هستند و مدلول مستقیم و مباشری کلام است. بله اگر اراده معانی متعدد را خلاف ظاهر بدانیم، انطباق تأویل بر آن بعید نیست چون نوعی ارجاع و پیچیدگی در آن است.

    اما در هر حال مساله بطن و تأویل قرآن به استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد بستگی ندارد همان طور که خلاف ظهور بودن هم بستگی ندارد و لفظ ممکن است در معنای تأویلی ظاهر باشد.

    در اینجا آنچه در رابطه با بطن و تأویل قرآن به نظر ما رسیده بود به اتمام رسید و اصل این بحث را به مناسبت آنچه مرحوم آخوند در ضمن استعمال لفظ در متعدد بیان کرده بودند شروع کردیم و گفتیم توجیهات مرحوم آخوند در مورد بطن قرآن اصلا قابل التزام نیست و البته ما استعمال لفظ در متعدد را جایز می‌دانیم و بلکه آن را موافق ظهور می‌دانیم و شواهد و ادله زیادی از استعمالات عرفی و ادبی وجود دارد و ظاهر برخی روایات هم استعمال برخی آیات  قرآن در معانی متعدد است و آنچه به عنوان برهان عقلی بر امتناع استعمال لفظ در متعدد بیان شده است شبهه در مقابل بدیهه است و حتی در برخی روایات بیان تطبیق آیه شریفه بر اساس استعمال لفظ در معنای متعدد است مثل اینکه در روایتی آمده است:

    أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ [أَبِي بَصِيرٍ] عَنْ جَمِيلِ بْنِ‏ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ‏» قَالَ: نَعَمْ نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ ما أَكْفَرَهُ‏، يَعْنِي بِقَتْلِكُمْ‏ إِيَّاهُ‏ (تفسیر القمی، جلد ۲، صفحه ۴۰۵)

    ظاهر آیه شریفه نفرین انسان به مرگ است و اینکه «ما أَكْفَرَهُ» صیغه تعجب است در حالی که در این روایت امام علیه السلام آن را واقع شهادت حضرت امیر تطبیق کرده‌اند و اینکه خبر است (نه نفرین) یعنی حضرت امیر علیه السلام کشته شد و بعد استفهام کرده است که چه چیزی موجب کفر او بود که او را کشتید؟ یعنی امام علیه السلام بر اساس صیغه استفهام آیه را بر این مورد تطبیق کرده‌اند و روشن است که استعمال «ما أَكْفَرَهُ» در تعجب و استفهام از موارد استعمال لفظ در معنای متعدد است. اما همان طور که قبلا به طور مفصل توضیح دادیم مساله بطن و تأویل قرآن وابسته به مساله جواز استعمال لفظ در متعدد نیست بلکه بنابر قول به جواز و عدم وجواز استعمال لفظ متعدد، بحث از بطن و تأویل قرآن مطرح است.

     

    چاپ

     نقل مطالب فقط با ذکر منبع مجاز است